|
اعجاز انشاي عددي قرآن حكيم و ترجمه
|
||
|
بر آنيم كه خوانندگان را با حقايقي از اعجاز انشای رياضي قرآن مجيد و عترت و ترجمه آشنا نماييم |
فتدبّر
اين فائده، مناظرهاي است كه در كلمهي 231 از كتاب هزار يك كلمه آمده است:
جناب استادم علّامه حاج ميرزا ابوالحسن شعراني، رضوانالله عليه در تعليقهاي بر ترجمهي «نفس المفهوم» فرمودهاست: و من بندهي مترجم اين كتاب، با ملحدي بهصورت اتّفاقي بحثي افتاد كه ذكر آن فائدت بسيار دارد.
گفت: در قرآن مجيد است كه ﴿عَلَيها تِسعَه عَشَرَ﴾؛ نوزده نگهبان بر جهنّم گماشتهاند؛ اين عدد براي چيست؟
گفتم: عدد را گاه براي مبالغت آورند و غرض به خصوص آن عدد نيست؛ چنانكه فرمود:
﴿اِن تَستَغفِر لَهُم سَبعينَ مَرَّه يَغفِرَ اللهُ لَهُم﴾؛[1]
اگر هفتادبار براي ايشان استغفار كني، خدا آنان را نيامرزد.
و در محاورت گوييم: دهبار تو را به خانهام دعوت كردم، نيامدي! صدبار تو را نصيحت كردم، نشنيدي!
گفت: نوزده عدد اندك است و مبالغه را نشايد.
گفتم: مبالغت در هر جا به تناسب محلّ است. بر در زندان دو پاسبان بس است؛ هرچند هزار كس به درون باشد. پس نوزده در اينجا، مبالغه را كافي است.
گفت: گيريم كه چنين است، نوزده چرا اختيار افتاد، ده چرا نگفت؟
گفتم: بزرگترين عددي كه ممكن بود در سياق آيتها آورده شدهاست. آورده زيادتي مبالغت را كه فواصل همه حرف «راء» است:
«إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ ﴿١٨﴾ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿١٩﴾ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿٢٠﴾ ثُمَّ نَظَرَ ﴿٢١﴾ ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ﴿٢٢﴾ ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ ﴿٢٣﴾ فَقَالَ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ ﴿٢٤﴾ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ ﴿٢٥﴾ سَأُصْلِيهِ سَقَرَ ﴿٢٦﴾ وَ مَا أَدْرَئكَ مَا سَقَرُ ﴿٢٧﴾ لَا تُبْقِي وَ لَا تَذَرُ ﴿٢٨﴾ لَوَّاحَه لِّلْبَشَرِ ﴿٢٩﴾ عَلَيْهَا تِسْعَه عَشَرَ ﴿٣٠﴾».[2]
در اينجا اگر هر يك از اعداد «عشر» تا «تسعه عشر» را ميفرمود مناسب بود، و «تسعهعشر» بزرگترين عدد مناسب بود، آن اختيار افتاد (البتّه عدد نوزده حاوي كوچكترين رقم و بزرگترين رقم نيز است).چون اين بشنيد سخت شگفت آمدش!
گفت: بسيار در آيات تفكّر ميكنيد.
گفتم: قرآن حکيم براي همين آمد كه در آن تفكّر و تدبّر كنند، همانگونه كه خداوند متعال ميفرمايد:
﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا﴾؛[3]
آيا هیچ در قرآن حکيم دقّت نکرده، نميانديشيد؟ يا بر دلهايشان بندها نهاده شدهاست؟
[1]) سورهي توبه (9)، آيهي 80.
[2]) سورهي مدّثّر (74)، آيات 18 تا 30.
[3]) سورهي محمّد (47)، آيهي 24.
منبع: «سرچشمهي معرفت»، حقايق و اسراري از «بسماللهالرّحمنالرّحيم»، محمّدامين احمدي فقيه، انتشارات آيات بينات، 1388.
بسم الله الرحمن الرحیم
چند نکته در خصوص اعجاز انشای عددی قرآن حکیم:
1-تعداد كثيري از قرآنپژوهان و دانشمندان مسلمان به بحث و تحقيق در زمينهي اعجاز عددي و نظم رياضي قرآن حکيم پرداختهاند و كتابها و مقالات زيادي خصوصاً در قرن حاضر در اين مورد نوشته و به نتايج قابل توجّه و جالبي رسيدهاند. بنابراين، ميتوان گفت، اعجاز عددي قرآن مجيد، بهطور اجمالي، ثابت شدهاست و اين مسأله چيزي نيست كه كسي بتواند آن را انكار كند، بلكه اين مسأله حتّا مورد قبول مخالفان اين نظريه نيز هست. البتّه اين سخن بدان معنا نيست كه هرچه در مورد اعجاز عددي قرآن حکيم در اينگونه كتابها گفته شدهاست، صحيح است.
2-بررسي اين حجّت قاطع، با توجّه به حالات و شرايط زماني و مكاني نزول وحي نشان ميدهد كه طرح و ابداع يك چنين شبكهي پيچيده و رابطهي خارقالعاده حروف و كلمات كه نظير آن در سرتاسر تمدّن بشري، در هيچ كتاب ديگري ديده نشدهاست، خارج از قدرت و فكر و هوش انسان است و احتمال وقوع آن نيز بر حسب تصادف، غيرممكن و كاملاً مردود است.
3-بههرحال، پذيرش اعجاز عددي و نظم رياضي قرآن حکيم به گونهي اجمالي، دليلي بر صحّت تمام مطالبي كه در اين زمينه گفتهاند، نيست. بنابراين، همانگونه كه بعضي اشكالات مخالفان قابل خدشه است، همچنين بعضي از مطالب و موارد موافقان نيز خالي از خطا و اشتباه و حسابسازي نيست. بعضي از موافقان اين نظريه، به بعضي از اشتباهات ديگران اعتراف كردهاند.
4-اعجاز انشاي عددي قرآن حکيم، مطلبي اعجازانگيز، شگفتآور و قابل توجّه است؛ زيرا، اين كتاب در مدت 23 سال و در زمانها و مكانها و حالتهاي گوناگون بر فردي اُمّي نازل شدهاست و در عين برخورداري از وجوه اعجاز مختلف و فراوان، نظم رياضي دقيقي نيز دارد. مقايسهي اين كتاب با كتابهاي بشري با فرض امكان عقلي وجود چنين نظم رياضي، به هيچ وجه، صحيح نيست؛ زيرا، بهفرض اين كه كتابي به اين وسعت داراي نظم عددي و رياضي باشد، ولي:
الف-تنها داشتن نظم رياضي و عددي در يك كتاب كافي نيست.
ب-شرايط نوشتن يك كتاب در زمان ما با زمان پيامبر، صلّيالله عليه و آله و سلّم، به هيچ وجه يكسان نيست.
ج-محتواي عميق و استوار قرآن حکيم در هيچ كتاب بشري نظير ندارد.
بنابراين، اين سخن كه «عادتاً محال نيست كه كسي كتابي تدوين كند و در عين حال چنين معادلاتي در آن بگنجاند. چنانچه نوابغي پيدا ميشوند و كتابهايي مينويسند كه اينگونه هنر نماييها در آن به چشم ميخورد» صحيح نيست؛ چون، قياس نمودن قرآن کريم با كتابهاي بشري است، غافل از اين كه اعجاز قرآن مبين تنها محدود بههمين اعجاز عددي نميباشد تا بتوان آن را با كتابهاي ديگر كه احياناً امكان عقلي دارد، در اين مورد شبيه قرآن مجيد باشند، مقايسه كرد.
5-افراط و تفريط در هيچكاري جايز نيست. بنابراين، همانگونه كه نبايد در طرح مسألهي اعجاز عددي قرآن مجيد دچار افراط شويم و بخواهيم فرضيات خودمان را بر قرآن حکيم تطبيق كنيم، همچنين نبايد در نفي آن دچار افراط شويم و همه چيز را انكار کنيم.
6-يكي از دلايل عدم استقبال از نظريهي اعجاز عددي و مخالفت با آن (در ابتداي امر)، طرح اعجاز عدد 19 توسّط دکتر رشاد خليفه است؛ چون، از سويي عدد 19، عدد مقدّس نزد فرقهي ضالّهي بهائيّت است و همين مسأله باعث مخالفت بعضي افراد با اين نظريه شدهاست. ازسوي ديگر، رشاد خليفه كه مبتكر اين اعجاز در قرآن مبين است دچار اشتباههايي شدهاست که باعث کمرنگتر شدن تحقيقات او شدهاست. بههرحال، نفس مطرح شدن اعجاز عدد 19 از شخصي مثل رشاد خليفه نميتواند دليلي بر بطلان اين نظريه باشد.
اگر کسانی در اعجاز عددی اشتباهاتی دارند، نباید ندانسته اصل اعجاز را زیر سوال برد. اگر کسانی بت داخل کعبه کرده و آن را می پرستیدند، نباید کعبه را خراب کرد، بلکه باید کعبه را از بت ها پاک سازی کرد. نباید با انحراف و گناه کسی، دیگری را متهم کرد که نشان بی معرفتی است!
قرآن مجید به همین صورت کنونی مورد تایید همه باید باشد و هیچ گونه دخل و تصرفی نباید در آن صورت گیرد، حتی برای ما فارسی زبان که بعضی کلمات آن برای ما مشکل است.
7-پرداختن به يک عدد و ذكر مواردي از آن، هيچگاه دليلي بر قداست آن عدد نيست، بنابراين، در نظر قائلان به اعجاز قرآن حکيم در اعدادي ديگري مثل 5، 7، 9، 11، 12، 13، 14، 17، 40، 70، 99 و... اين اعداد هيچ تقدّسي ندارند و چنين مطلبي هم از هيچكدام از قائلان گزارش نشدهاست. همانگونه كه در روايات ما نسبت به عدد 40 و عدد 70 توجّه خاصّي شدهاست، ولي اين بهمعناي قداست اين اعداد در نزد ائمه، عليهمالسّلام، و مسلمانان نيست.
اعجاز انشای لفظی و عددی قرآن حکیم بسیار شیرین و دلچسب است و حقایق ناگفتنی زیادی دارد که برای هر کس نمی توان عنوان کرد...
بيان وجوه اعجاز قرآن مبين راهي گشوده براي تمام انسانها است كه با تدبّر و تأمّل و دقّت در قرآن عظيم بهموارد ديگري از اعجاز قرآن کريم كه از پيشينيان مخفي ماندهاست، پيببرند.
منابع:
1-«سرچشمهي معرفت»، حقايق و اسراري از «بسماللهالرّحمنالرّحيم»، محمّدامين احمدي فقيه، انتشارات آيات بينات، 1388.
2-«اعجاز سورهي مبارک حمد»، محمّدامين احمدي فقيه، انتشارات پژواک کيوان، 1390.
حقیقت یقین
یقین، نفوذ و رسوخ و ثبات افکار و عقاید در قلب است؛ ثباتی که تزلزل در آن راه ندارد. امیرالمومنین، علی بن ابی طالب، علیهالسلام، در بارهی یقین فرمودند:
«الیقین هو التصدیق، و التصدیق هو الاقرار، و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل»؛
یقین، تصدیق و قبول کردن است، و قبول کردن اعتراف کردن است و اعتراف نمودن آماده شدن برای به جا آوردن است و به جا آوردن، عمل است.
نهج البلاغه، حکمت 120.
بر اساس این بیان در واقع میوه یقین همان حقیقت عمل است، که پس از ایمان به اسلام و رسولالله، صلیالله علیه و آله و سلّم، و امامان، علیهمالسلام، حاصل میشود و هر فردی در حد یقین و باور خود تسلیم خدا و رسول بوده، به آنچه فرمودهاند، عمل میکند.
بسمالله الرّحمن الرّحيم؛ ن وَ القَلَمِ وَ ما يَسطُرُونَ ﴿1﴾
به نام خداوند مهرگسترِ بخشايندهي مهرورز؛ نون؛ سوگند به قلم! و سوگند به آنچه خواهد نگاشت و سطربندی میکند (۱).بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ؛ الم ﴿١﴾ ذَٰلِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِۛ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ﴿٢﴾ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوٰةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ﴿٣﴾ وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ﴿٤﴾ أُولَـٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ ۖ وَ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٥﴾
به نام خداوند بخشايندهي مهربان؛ الف، لام، ميم؛ (رمزی است بين خدا و پيغمبرش) [1]. اين قرآني که شکّي در آن نيست، راهنماي پرهيزکاران است [2]. آنها کساني هستند كه به ناديده (و آنچه پنهان است) ايمان آورند، و نماز برپا ميدارند، و از آنچه روزيشان داديم، انفاق ميکنند [3]. و آن کساني که به آنچه بر تو و بر پيغمبران قبل از تو نازل شده، ايمان ميآورند، و به روز جزا يقين دارند [4]. آنان از (جانب) پروردگارشان بر هدايت، و تنها آنان به حقيقت رستگاراناند [5].
بیانات مقام معظم رهبری در ارتباط با اهمیت کتاب و کتابخوانی
ارتباط مردم با كتاب، باید بیش از این باشد. من مىبینم كه متأسفانه كتاب در جامعه ما، آن مقدار كه شأن این جامعه اقتضا مىكند، رواج ندارد. اگر ما یك جامعه بىفرهنگ و تاریخ بودیم؛ جامعهاى بودیم كه گذشته و كسان فرهنگىِ با معرفت و برجستهاى ندارد؛ انسانهاى بااستعداد و فهیم و داراى بینش و طرز فكر بالا ندارد (مثل بعضى از جوامع گوناگونى كه در گوشه و كنار دنیا هستند) بىرغبتى به كتاب قابل توجیه بود؛ امّا در جامعه ما با این همه انسانهاى فرهنگى، برجسته، والا، اساتید، مؤلّفین، آشنایان با كتاب، شعرا، نویسندگان، علماى بزرگ، دانشگاهیان برجسته و عناصر فرهنگى و عالِم، چرا باید اُنس با كتاب اینطور باشد؟! سابقه فرهنگى و تاریخى ما خیلى زیاد است. جامعه ما اساساً جامعهاى پخته و بالغ شده است؛ یك جامعه ابتدایى و بدوى نیست. مردم ما باید بیش از این با كتاب آشنا باشند.
منزل خودِ من، همه افراد، بدون استثنا، هرشب در حال مطالعه خوابشان مىبرد. خود من هم همینطورم. نه اینكه حالا وسط مطالعه خوابم ببرد. مطالعه مىكنم؛ تا خوابم مىآید، كتاب را مىگذارم و مىخوابم. همه افراد خانه ما، وقتى مىخواهند بخوابند حتماً یك كتاب كنار دستشان است. من فكر مىكنم كه همه خانوادههاى ایرانى باید اینگونه باشند. توقّع من، این است. باید پدرها و مادرها، بچهها را از اوّل با كتاب محشور و مأنوس كنند. حتّى بچههاى كوچك باید با كتاب اُنس پیدا كنند. باید خریدِ كتاب، یكى از مخارج اصلى خانواده محسوب شود. مردم باید بیش از خریدن بعضى از وسایل تزییناتى و تجمّلاتى - مثل این لوسترها، میزهاى گوناگون، مبلهاى مختلف و پرده و... -، به كتاب اهمیّت بدهند. اوّل كتاب را مثل نان و خوراكى و وسایل معیشتى لازم بخرند؛ بعد كه این تأمین شد به زواید بپردازند. خلاصه، باید با كتاب اُنس پیدا كنند. در غیر این صورت، جامعه ایرانى به هدف و آرزویى كه دارد - كه حقّ او هم هست - نخواهد رسید.
بیست سؤال رهبری
رهبر معظم در جمع جوانان بجنوردی بیست سؤال را طرح کردند که پاسخهای آن میتواند سوژههای نابی برای تولید گفتمان و فکر و محتوا و تدبر باشد.
1-چرا فرهنگ کار جمعی در ایران ضعیف است؟
2-چرا در روابط اجتماعی، حقوق متقابل رعایت نمی شود؟
3-چرا در برخی مناطق، طلاق زیاد شده است؟
4-چرا در فرهنگ رانندگی انضباط لازم رعایت نمی شود؟
5-الزامات آپارتمان نشینی چیست آیا رعایت می شود؟
6-الگوی تفریح سالم کدام است؟
7-آیا در معاشرتهای روزانه، همیشه به هم راست می گوییم؟
8-دروغ چقدر در جامعه رواج دارد؟
9-علت برخی پرخاش گریها و نابردباریها در روابط اجتماعی چیست؟
10-طراحی لباسها و معماری شهرها چقدر منطقی و عقلانی است؟
11-آیا حقوق افراد در رسانه ها و در اینترنت رعایت می شود؟
12-علت بروز بیماری خطرناک قانون گریزی در برخی افراد و بعضی بخشها چیست؟
13-چقدر وجدان کاری و انضباط اجتماعی داریم؟
14-توجه به کیفیت در تولیدات داخلی چقدر است؟
15-چرا برخی حرفها و ایده های خوب در حد حرف و رؤیا باقی می ماند؟
16-ساعات کار مفید در دستگاهها چرا کم است؟
17-چه کنیم ریشه ربا قطع شود؟
18-آیا حقوق متقابل زن و شوهر و فرزندان در خانواده ها بطور کامل رعایت می شود؟
19-چرا مصرف گرایی، برای برخی افتخار شده است؟
20-چه کنیم تا زن هم کرامت و عزت خانوادگیش حفظ شود و هم بتواند وظایف اجتماعی خود را انجام دهد؟
تركيبپذيرى، يكى از خصوصيات زبان فارسى است، زبان فارسى، خصوصيتش تركيبپذيرى است و مىتواند بىنهايت مفهوم را در خودش جاى بدهد. گمان مىكنم كه هيچ زبانى مثل زبان فارسى نيست.
فارسى صحيح، زبان شيرين و پُروسعتى است. الآن زبان ما، از زبان عربى وسيعتر است.
زبان فارسى، علاوه بر گسترش و تركيبپذيرى خودش، زبان بسيار خوب و شيرين و پُرگنجايشى است و مثل يك بادكنك، صد برابر حجم فعلى خودش، قابل گسترش است.
زبان فارسى مثل همهى زبانهاى ديگر، محتاج نوسازى روز به روز است. وقتى اين ريشه سالم است، بايد روز به روز شاخه و برگهايش زياد بشود و اتساع پيدا كند. متأسفانه اين كار نشده است؛ نه اينكه امروز نشده، بلكه در تمام دوران پنجاه، شصتسالهى گذشته، جز كارهاى فردى، هيچ كارى انجام نشده است. اين فرهنگستانها چيزهاى بسيار خنثايى بودند و از اول تا حالا تقريباً يك چيز حسابى بيرون ندادند. اگر يكوقت يك نويسندهى حسابى، يك شاعر خوب، يك انسان بزرگ با ذوق، توانسته در حد شخصى كارى انجام بدهد، يكقدم زبان را پيش برده ؛ و الّا يك كار جريانى انجام نگرفته است.
هر زبانى كه سعهى نفوذ آن زياد باشد، طبيعى است كه با خود فرهنگى را حمل مىكند. كارى كه امروز دولتهاى استعمارگر و سلطهطلب مىخواهند با خرجهاى زياد و با اعمال نفوذهاى فراوانى در دنيا انجام بدهند، زبان فارسى آن كار را با نفوذ طبيعىِ خودش كرده است. نمىشود باور كرد كه نفوذ زبان فارسى به خاطر قدرت سياسى كشور فارسىزبان است.
بنابراين، علت نفوذ زبان فارسى در چيز ديگرى است؛ شايد يك مقدار در خود ذات اين زبان است؛ يعنى تركيب ، شيوايى ويژه و آهنگى كه اين زبان دارد. من از بعضى كسانى كه در مجامع جهانى خيلى حضور پيدا مىكنند و نطقهاى مختلف را مىشنوند، شنيدم كه مىگفتند آهنگ زبان فارسى و نطقهاى فارسى، گيراتر از آهنگ زبانهاى ديگر است. ما هم گاهى مىبينيم كه بعضى از اشخاصى كه از كشورهاى متعدد به ايران مىآيند و در اينجا صحبت مىكنند، آن زيبايى و فراز و نشيب لطيف زبان فارسى در كلامشان احساس نمىشود. البته اينها را بايستى زبانشناسان بگويند؛ چيزى نيست كه با گوش بشود فهميد ؛ لابد موازين و معيارهايى دارد كه اينها را زبانشناسان مىفهمند.
علت ديگر نفوذ زبان فارسى، آن بار معنايى است كه اين زبان با خودش حمل مىكند. زبان فارسى، فرهنگ غنىاى را با خودش مىبرده است؛ اين فرهنگ امروز در اختيار ماست؛ عمدتاً هم فرهنگ اسلامى است؛ يعنى اسلام در اين منطقهى شرق عالم، از شبه قاره گرفته تا چين و تا هرجاى ديگر كه رفته، با زبان فارسى رفته است. خيلى نزديك به نظر مىآيد كه يكى از عوامل گسترش زبان فارسى در دنيا و لااقل در اين ناحيه همراهى آن با دين و پيام دين و معارف دينى باشد؛ يعنى آن كسى كه اين دين و اين معارف را مىپذيرد، زبانى را هم كه حامل آن است، مىپذيرد. من ديدهام كه قوالها در هند در مقبرهى شاه ولىاللّه مىنشينند و اشعارى را به زبان فارسى مىخوانند. البته فارسى را هم خيلى بد مىخوانند ؛ يعنى صدايشان خوب است، ليكن خواندنشان خيلى غلط دارد؛ درعينحال اشعار، همان اشعار عرفانى و معنوى فارسى است كه يا از اشعار خود شاه ولىاللّه و يا از اشعار ديگران مىخوانند. بنابراين، ما مىتوانيم آن محتواى عرفانى و آن فرهنگ اسلامى را كه شكل لطيف و زيباى خودش را در ايران داشته، عامل گسترش زبان بدانيم.
(الَّذِينَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ)؛ كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاي شايسته و پسنديده انجام دادهاند؛
جملهي فوق به همان صورت 49 مرتبه در قرآن حکیم آمده است و تعابیر بسیار شیرینی برای هر یک وجود دارد و نشانه ها و مصادیق بسیاری از (سبعا من المثانی) و اعجاز انشای عددی را به نمایش می گذارد که به گوشه ای از آن اشاره می شود. تکرارها عبارتند از:
(2:25)؛ (2:82)؛ (2:277)؛ (3:57)؛ (4:57)؛ (4:122)؛ (4:173)؛ (5:9)؛ (5:93)؛ (7:42)؛ (10:4)؛ (10:9)؛ (11:23)؛ (13:29)؛ (14:23)؛ (18:107)؛ (19:96)؛ (22:14)؛ (22:23)؛ (22:50)؛ (22:56)؛ (26:227)؛ (29:7)؛ (29:9)؛ (29:58)؛ (30:15)؛ (30:45)؛ (31:8)؛ (32:19)؛ (34:4)؛ (35:7)؛ (38:24)؛ (38:28)؛ (40:58)؛ (41:8)؛ (42:22)؛ (42:23)؛ (42:26)؛ (45:21)؛ (45:30)؛ (47:2)؛ (47:12)؛ (48:29)؛ (65:11)؛ (84:25)؛ (85:11)؛ (95:6)؛ (98:7)؛ (103:3).
در 13 مورد، جمع شماره سوره با شماره آیه، مضرب 7 دارند.
در 13 مورد، شمارهي سوره یا شماره آیه مضرب 7 دارند، اولین تکرار (7:42) و آخرین تکرار (98:7) در هر دو مورد، شمارهی سوره و شماره آیه مضرب 7 دارند.
جمع شماره سوره و آیه در اولین تکرار با آخرین تکرار برابر 133 است: 133=7×19.
عدد دترمینان 2×2 برای اولین تکرار و آخرین تکرار و نیز دومین تکرار از ابتدا و دومین تکرار از انتها اعدادی با مضرب 7 میدهند:
|
۳۶۷×۷-=2569-=2575-6= |
25 2 3 103 |
|
۱۱۴۶×۷-=8022-=8036-14= |
82 2 7 98 |
در یکی از این آیه ها که معروف به آیه مودت است آمده است:
«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّلِحتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»
كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاي شايسته و پسنديده انجام دادهاند، خداوند مهرگستر محبتی برای آنان در دل ها قرار می دهد.
امام صادق علیه السلام در مورد این آیه فرموده اند:
ولایة امیرالمومنین هیَ الودُّ الذی قالَ الله ُ تعالی.
ولایت امیرالمومنین علی، علیه السلام، همان محبتی است که خداوند فرموده است.
منابع:
1. تفسیر قمی، ج۲، ص۵۵؛ «احقاق الحق»، ج 3، ص 83 تا 86؛ «نور الثقلین»، ج 3، ص 363 و 364؛ «قرطبى»، ج11، ص161.
2. «بحار الانوار»، ج 35، ص357; «المیزان»، ج 14، ص115; «شواهد التنزیل» حاكم حسكانى، ج 1، ص 471 و 472؛ «درّ المنثور»، ج 4، ص287 .
3. «الغدیر»، ج 2، ص65.
4. «روح المعانى»، ج 16، ص130؛ «مجمع البیان»، ج 6، ص455؛ «نهج البلاغه»، كلمات قصار، كلمه 45؛ «بحار الانوار»، ج 39، ص296.
5. «تفسیر عیاشى»، ج 2، ص142; «نور الثقلین»، ج 2، ص343، و ج 3، ص363; «تفسیر صافى»، ج 2، ص435.
6-شأن نزول آیات قرآن، ص 310.
۷-اعجاز سوره مبارک حمد، محمدامین احمدی فقیه، نشر پژواک کیوان، ۱۳۹۰.
آیت الله سید جمال الدین استرآبادی از روحانیون عارف و زاهد و با سابقه طولانی که مدتی در نجف و کربلا بودند و اساتید بزرگی داشته اند و اکنون نیز در تهران می باشند. در حدود سال ۱۳۵۰ هجری شمسی ترجمه قرآن حکیم را انجام داده اند و در سال ۱۳۵۴ هجری شمسی، ترجمه ایشان توسط یکی از انتشارات تهران به چاپ رسید و جزو یکی از بهترین ترجمه های خوب و کم اشتباه قبل از انقلاب می باشد و تنها یک مرتبه در سالگرد انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۸ به چاپ رسیده است و متاسفانه این ترجمه مورد عنایت قرار نگرفته و کم تر در دست رس همگان می باشد. با آرزوی سلامتی و طول عمر برای آن عالم ربانی ترجمه سوره مبارک حمد از ایشان تقدیم می شود.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ ﴿1﴾ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعٰلَمِينَ ﴿2﴾ اَلرَّحْمٰنِ الرَّحيمِ ﴿3﴾ مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿4﴾ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿5﴾ اِهْدِنَا الصِّرٰطَ المُسْتَقِيمَ ﴿6﴾ صِرٰطَ الَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ ﴿7﴾.
به نام خداوند بخشايندهی مهربان [1]. ستايش خداوندي را (سزد) كه پروردگار جهانيان است [2]. بخشايندهي مهربان [3]. فرمانروای روز جزاست [4]. خداوندا! تو را پرستش ميکنيم و از تو ياري ميطلبيم [5]. ما را به راه راست هدايت فرما! [6]. راه کسانی كه نعمت دادهاي به ايشان، نه (راه آنان که) خشم کردی بر ايشان، و نه (راه) گمگشتگان [7].
أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُوا نَعْبُدُ إِلَـٰهَكَ وَ إِلَـٰهَ آبَائِكَ إِبْرَٰهِمَ وَ إِسْمَٰعِيلَ وَ إِسْحَٰقَ إِلَـٰهًا وَٰحِدًا وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿١٣٣﴾
(يهوديان به دروغ ميگفتند: يعقوب، عليهالسّلام، فرزندان خود را به آيين يهودي سفارش کرد) آيا (شما يهوديان) وقتى كه مرگ يعقوب، عليهالسّلام، فرا رسيد، حاضر بوديد؟ هنگامي كه به پسران خود گفت: «پس از من، چه چيزي را خواهيد پرستيد؟» گفتند: «معبود تو، و معبود پدرانت، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق، عليهمالسّلام، که معبودي يگانه است، ميپرستيم، و در برابر او تسليم و فرمانبُردار هستيم.»
آیه ۱۳۳ سوره بقره و آیه ۱۴۰ قرآن حکیم.
کلمهي «إِلَـٰهَكَ» و «إِلَـٰهَ» و «إِلَـٰهًا» و کلمهي «وَٰحِدًا» که ارزش ابجدي 19 دارد و اشاره به تعداد حروف «بسماللهالرحمنالرحيم» است، اين کلمات اوّلين مرتبه در اين آيهي 133 سورهي بقره آمده است: 133=7×19.
به نام او که فراخ دانش است و شيرين گفتار. به نام او که فراغ رحمت است و نغز کردار. همه ناتوانند و او توانا. همه نادانند و او دانا. همه در عددند و او واحد.
حقا که علی ولی مطلق باشد حق با علی و علی مع الحق باشد
انکار ولایت شهنشاه نجف کفر است چه کفر، کفر مطلق باشد
الطاف خفیه خدا شامل ماست صد شکر ولای مرتضی در دل ماست
در روز جزا که توشه از ما خواهند حب علی و آل علی حاصل ماست
|
ترجمه خرمشاهي(1) | ||
|
قرآن قدس(1) | ||
|
ترجمه شيرازي(1) |
||
|
ترجمه كمبريج(1) |
تاج التراجم(1) | |
|
ترجمه شنشقي(1) |
||
|
تفسير نسفي(1) |
||
|
شريف لاهيجي(1) |
||
|
تفسير گازر(1) |
||
|
ترجمه معزي(1) |
||
|
احمد نوانديش(1) |
داريوش شاهين(1) | |
|
محسن قرائتي(1) | ||
|
ترجمه کوثر(1) |
||
|
اصغر برزي(1) |
||
|
الهي قمشه اي(1) | ||
|
رضا سراج(1) | ||
|
حكمت آل آقا(1) |
||
|
محمد خواجوي(1) |
مصطفي خرم دل(1) |
مكارم شيرازي(1) |
|
مسعود انصاري(1) |
||
|
زهرا روستا(1) |
||
|
مسعود رياعي(1) |
||
|
محمد خامه گر(1) | ||
|
فرزانه زنبقی(1) |
||
|
بابا صفری(1) |
||
|
احمد آرام(1) |
||
|
حسن مصطفوی(1) |
منبع: http://www.maarefquran.com
|
|