|
اعجاز انشاي عددي قرآن حكيم و ترجمه
|
||
|
بر آنيم كه خوانندگان را با حقايقي از اعجاز انشای رياضي قرآن مجيد و عترت و ترجمه آشنا نماييم |
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، علیه السلام
نقطه یا نقطة باء و یا نقطه باء بسم الله الرحمن الرحیم
در کتاب بیان الآیات گیلانی حکایت شده امیرالمؤمنین، علیه السلام فرموند:
«سر الکتب المنزله فی القرآن و سر القرآن فی فاتحة الکتاب و سر فاتحة الکتاب فی بسم الله الرحمن الرحیم و جمیع ما فی بسم الله الرحمن الرحیم فی باء بسم الله الرّحمن الرّحیم و جمیع ما فی باء بسم الله الرّحمن الرّحیم فی النقطة التی تحت الباء و انا النقطة تحت الباء» و جناب سید حیدر آملی در «نقد النقود» و حافظ رجب برسی در «مشارق انوارالیقین فی اسرار امیرالمؤمنین» نقل می کنند که حضرت علی، علیه السلام، فرمود: «انا النقطة التی تحت الباء».
و جناب ملا عبد الصمد همدانی در کتاب بحر المعارف آورده که رسول خدا، صلّی الله علیه و آله و سلّم، فرمودند:
«ظهرت الموجودات عن باء بسم الله الرّحمن الرّحیم».
با مختصر دقّت و تأمّلی در روایات این باب در می یابیم که نگاه به نقطه متفاوت است. بعضی به الاستقلال نقطه را بررسی کرده اند و او را نماینده اولین نقطه خلقت می دانند و بعضی به اعتبار اینکه نقطه خلاصة بسم الله الرّحمن الرّحیم است و بسم الله الرّحمن الرّحیم خلاصه سوره عظیم حمد است و سوره عزیز حمد خلاصه قرآن مجید است و قرآن حکیم جامع جمیع کتب آسمانی.
در این باب نکته ای است قابل توجه در علم رسم الخط و بعضی از بزرگان مطلب را از اینجا شروع کرده اند که در علم رسم الخط و کتابت با قرار گرفتن قلم بر صفحه کاغذ، نقطه پدید می آید. با دقت بیشتر درمی یابیم که نوشتن هر حرف، امتداد نقطه است و صورت «الف» عبارت است از چینش نقاط متصل و پیوسته و همچنین «باء» و «جیم» و باقی حروفِ بیست و هشتگانه.
به تعبیری دیگر، نقطه اصل در حروف است، مانند مصدر که در علم صرف، اصل است در ماضی و مضارع و امر و... و ماده (ض-ر-ب) اصل است در «ضرب، یضرب، اضرب»؛ پس نقطه مانند روح در حروف بیست و هشتگانه جریان دارد و حروف، جسم و کالبد هستند برای نقطه.
به قول فلاسفه نقطه در هیاکل حروف، مانند هیولا است در هیاکل اشیا، و همان گونه که هیولا به صورت های گوناگون در می آید، نقطه هم به صورت حروف مختلف در آمده، گاهی «الف» می شود گاهی «باء» گاهی «جیم» و غیره.
از اینجا اطوار هفتگانة کتاب آسمانی شروع می شود که سیر تفصیلی آن بدین شرح است:
1. نقطه که روح و طینت و ماده حروف است؛
2. همچنین حروف، روح و طینت کلمه است؛
3. کلمه، روح کلام تام است؛
4. کلام تام، روح و طینت حکایات و آیات قرآنی است؛
5. و روح و طینت و اصل در سوره ها، آیات و مقالات هستند؛
6. سوره ها، روح قرآن هستند؛
7. تمام القرآن.
در مجموع می توان این سیر هفت گانه را چنین نشان داد:
۱-نقطه؛ ۲-حروف ۳- کلمه؛ ۴-کلام؛ ۵-آیات و مقالات و حکایات؛ ۶-سوره ها؛ ۷-تمام القرآن.
در سیر نزولی نیز پایان سیر تفصیلی از تمام القرآن به نقطه است.
و اگر حضرت سرالله امیرالمومنین علی، علیه السلام، خود را نقطه معرفی می کنند، در اینجا نقطه یعنی خلاصة القرآن یا نقطه به معنای روح ساری و جاری در تمام القرآن است.
به تعبیر بعضی روایات که تمام علوم و معارف در کتب آسمانی است و معارف تمام کتب آسمانی در قرآن کریم است و معارف و علوم قرآن کریم در سوره مبارک حمد است و معارف سوره شریف حمد در بسم الله الرحمن الرحیم است و معارف بسم الله الرحمن الرحیم در بای بسم الله الرحمن الرحیم است و بعد از آن حضرت امیر، علیه السلام، فرمودند و انا النقطه التی تحت الباء (1).
کتاب دیگری نیز در تکوین هست که این کتاب هم کتاب عظیم یا کتاب اعظم الهی است که از نقطه شروع تا پایان این اطوار سبعه را دارا است. این کتاب اعظم الهی، «انسان» است که نقطه شروعش از نطفه و پایانش انسان تمام الخلقة است، بدین صورت:
1. نطفه؛
2. علقه؛
3. مضغه؛
4. جنین؛
5. انسان در دنیا؛
6. وجود برزخی ما بین القبر و القیامة؛
7. وجود انسان در قیامت و معاد.
و قرآن کریم نیز به این اطوار اشاره دارد:
و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین.
ثم جعلناه النطفة فی قرار مکین.
ثم خلقنا النطفة علقة.
فخلقنا العلقه مضغه.
فخلقنا المضغه عظاما.
فکسونا العظام لحما.
ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین (2).
دربارة خلقت نخستین، روایاتی با مضامین و عبارات گوناگون نقل شده است. در بحارالانوار آمده است: «اول ماخلق الله القلم؛ نخستین چیزی که خداوند آفرید، قلم است» (3). و در حدیث نبوی شریف فرموده است: «اول ما خلق الله نوری؛ نخستین چیزی که خدا آفرید، نور من است» یا روایتی دیگر که فرمود: «اول ما خلق الله روحی» که حکایت از آن دارد که مخلوق اول، روح نبوت تامه و کامله حضرت محمد بن عبدالله، صلّی الله علیه و آله و سلّم، است. اگر در حدیث نبوی است که: «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین؛ پیامبر بودم؛ در حالی که آدم بین آب و گل بود [خلقت آدم کامل نشده بود] همچنین در حدیث ولایت مآب علوی، علیه السلام، است که: «کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین» یک حقیقت را بیان می کند؛ اگر در مخلوق اول کتاب آسمانی قرآن کریم، بعضی روایات «باء» بسم الله الرحمن الرحیم را مخلوق اول میداند و بعضی «الف» را و هرکدام در باب حروف، اول باشد -چه باء و چه الف- فرقی نمیکند؛ چون نتیجه و بازگشت هر دو به نقطه است.
پس نقطه مبدأ و معاد حروف است؛ یعنی نقطه مرتبه اول اجمال کتاب آسمانی است و تمام القرآن آخرین مرتبه تفصیل قرآن حمید است.
اگر نقطه را محدود به نقطة مکتوب و در حیطه کتابت، تصور نکنیم و کمی گسترده تر به آن بنگریم، در هندسة عالم وجود نیز نقطه، مبدأ و آغاز خلقت است همان گونه که حکما گفته اند: «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» این جا است که معنای این فرمایش امیر المؤمنین، علیه السلام، که: «أنا النقطة و الخط (4)؛ من، نقطه و خط هستم» کمی آشکارتر می شود؛ چرا که خط، امتداد نقطه است و اینجا، منظور سریان وجود اولی در کل خلقت است. این است که رسول مکرم، صلّی الله علیه و آله و سلّم، به امیر المؤمنین، علیه السلام، فرمودند: «یا علی! کنت مع الانبیاء سراً و معی جهراً؛ ای علی! تو مخفیانه با همة پیامبران بوده ای و آشکارا با من بودهای».
از دیدگاهی دیگر، عالم، عالم اسماء الهی است و معرفت خداوند متعال و ارتباط با ساحت قدسی او، جز به واسطة اسماء حُسنایش ممکن نیست؛ لذا عالم، عالم اسم خدا است و تجّلی اسماء حق تعالی است و آغاز عالم هم باید به اسم خدا باشد و وجود مقدس امیر المؤمنین، علیه السلام، است که اسم الله اکبر و اعظم اسمای الاهی است و مقدم بر سایر اسماء است. البته این مقال را سخن بسیار است که مجالی دیگر می طلبد.
یادآوری:
مخفی نماند که این بیشتر برای تشبیه و تنظیر است و گرنه اصل نقطه خودش دارای صورتی مستقل است؛ مانند مصدر در علم صرف که میان صیغه های صرفی خود، صیغه مستقل دارد. در علم صرف بیان می شود که مصدر با حفظ شؤونات مصدری، نمی تواند صورت دیگری را قبول کند؛ یعنی «الضرب» با شکل مصدری خود نمی تواند ماضی و مضارع هم باشد، مگر اینکه از صورت اصلی خود خارج شود، تا بتواند به صورت فعل در آید، همچنین است جریان نقطه.
پی نوشت:
1. مستدرک سفینة البحار، ج1، ص 269.
2. سوره مؤمنون: 14.
3. بحارالانوار، ج 54، ص 309.
4. همان، ج 40، ص 165؛ مناقب، ج2، ص 49. و در تحلیلی دیگر معنای خط همان صراط مستقیم است که در سوره حمد آمده، و صراط مستقیم همان ولایت امیرالمؤمنین7 و یازده فرزند گرامی آن حضرت است.
منبع: اقتباس از پایگاه حوزه، چشمه زلال، حجت الاسلام و المسلمین جعفر ناصری.|
|