اعجاز انشاي عددي قرآن حكيم و ترجمه
 
 
بر آنيم كه با حقايقي از اعجاز انشای رياضي قرآن مجيد و عترت (سبعا من المثانی) و ترجمه آشنا شویم
 
پیامبر اعظم، صلی الله عليه و آله و سلم:

 الْقُرْآنُ أَفْضَلُ كلِّ شَيءٍ دُونَ اللَّهِ فَمَنْ وَقَّرَ الْقُرْآنَ فَقَدْ وَقَّرَ اللَّهَ وَ مَنْ لَمْ يوَقِّرِ الْقُرْآنَ فَقَدِ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَةِ اللَّهِ حُرْمَةُ الْقُرْآنِ عَلَى اللَّهِ كحُرْمَةِ الْوَالِدِ عَلَى وَلَدِهِ
 قرآن برترین چیزها بعد از خداوند است. پس هر کس که قرآن را احترام کند، خدا را احترام کرده و هر کس قرآن را احترام نکند، حرمت خدا را سبک شمرده، و (نسبت) حرمت قرآن بر خدا، مانند حرمت پدر است بر فرزند.
 مستدرك‏الوسائل، ج4، ص236.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:53  توسط احمدي فقيه  | 

با چنین رفتن به منزل کی رسی

با چنین خصلت به حاصل کی رسی

بس گران جانی و بس اشتردلی

در سبک روحان یک دل کی رسی

با چنین زفتی چگونه کم زنی

با چنین وصلت به واصل کی رسی

چونک اندر سر گشادی نیستت

در گشاد سر مشکل کی رسی

همچو آبی اندر این گل مانده‌ای

پس به پاک از آب و از گل کی رسی

بگذر از خورشید وز مه چون خلیل

ور نه در خورشید کامل کی رسی

چون ضعیفی رو به فضل حق گریز

ز آنک بی‌مفضل به مفضل کی رسی

بی عنایت‌های آن دریای لطف

از چنین موجی به ساحل کی رسی

بی براق عشق و سعی جبرئیل

چون محمد در منازل کی رسی

بی پناهان را پناه خود کنی

در پناه شاه مقبل کی رسی

پیش بسم الله بسمل شو تمام

ور نه چون مردی به بسمل کی رسی

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:36  توسط احمدي فقيه  | 
الاهی به آنان که در تو گمند

نهان از دل و دیدهٔ مردمند

نگهدار این دولت از چشم بد

بکش مد اقبال او تا ابد

همیشه چو خور گیتی افروز باد

همه روز او عید نوروز باد

شراب شهادت بکامش رسان

بجد علیه السلامش رسان

رضی روز محشر علی ساقی است

مکن ترک می تا نفس باقی است

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:10  توسط احمدي فقيه  | 

چو در دور لبش تقوی حرام است

خدایا، دور میخواران کدام است

چه گویم از حدیث زلف و رویش

چو مشرق مظهر هر صبح و شام است

یکی صیاد در دامم فکندنست

که فارغ هم ز صید و هم ز دام است

یک آهنگ است اگر تو راست بینی

که اینجا شعبه و آنجا مقام است

ندانم کز چه رو این چرخ با ما

همیشه در مقام انتقام است

رضی گفتی کدام است از اسیران

ببین رند خراباتی کدام است

 

رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:2  توسط احمدي فقيه  | 

یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست

هیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواست

سرو بلندم تو را راست نشانی دهم

راستتر از سروقد نیست نشانی راست

هست گواه قمر چستی و خوبی و فر

شعشعه اختران خط و گواه سماست

ای گل و گلزارها کیست گواه شما

بوی که در مغزهاست رنگ که در چشم‌هاست

عقل اگر قاضیست کو خط و منشور او

دیدن پایان کار صبر و وقار و وفاست

عشق اگر محرم است چیست نشان حرم

آنک بجز روی دوست در نظر او فناست

عالم دون روسپیست چیست نشانی آن

آنک حریفیش پیش و آن دگرش در قفاست

چونک به راهش کند آن به برش درکشد

بوسه او نه از وفاست خلعت او نه از عطاست

چیست نشانی آنک هست جهانی دگر

نو شدن حال‌ها رفتن این کهنه‌هاست

روز نو و شام نو باغ نو و دام نو

هر نفس اندیشه نو نوخوشی و نوغناست

نو ز کجا می‌رسد کهنه کجا می‌رود

گر نه ورای نظر عالم بی‌منتهاست

عالم چون آب جوست بسته نماید ولیک

می‌رود و می‌رسد نو نو این از کجاست

خامش و دیگر مگو آنک سخن بایدش

اصل سخن گو بجو اصل سخن شاه ماست

شاه شهی بخش جان مفخر تبریزیان

آنک در اسرار عشق همنفس مصطفاست

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:23  توسط احمدي فقيه  | 
 پیامبر اعظم، صلی الله عليه و آله و سلم:
 عَدَدُ دَرَجِ الْجَنَّةِ عَدَدُ آي الْقُرْآنِ فَإِذَا دَخَلَ صَاحِبُ الْقُرْآنِ الْجَنَّةَ قِيلَ لَهُ اقْرَأْ وَ ارْقَ لِكلِّ آيةٍ دَرَجَةٌ فَلَا تَكونُ فَوْقَ حَافِظِ الْقُرْآنِ دَرَجَةٌ؛
 درجات بهشت به تعداد آیه های قرآن است. پس وقتی هم­نشین قرآن داخل بهشت می شود، به او گفته می شود «بخوان و به ازای هر آیه بالا برو». از این رو بالاتر از حافظ قرآن درجه ای نیست.
 مستدرك‏الوسائل، ج4، ص231.
 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:11  توسط احمدي فقيه  | 
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام  :

 الحافِظُ للقرآنِ العامِلُ بهِ مَع السَّفَرَةِ الكِرامِ البَرَرَةِ .
 حافظ قرآن كه به آن عمل كند، همراه فرشتگان پيغام آور ارجمند و نيكوكار است.
 الكافي : ٢/٦٠٣/٢
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:31  توسط احمدي فقيه  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

این قصیده زیبای پروین اعتصامی تقدیم زند یاد سید غلامحسین آل یاسین ریی دبیرستان حکیم نظامی

 

اگر روی طلب زائینهٔ معنی نگردانی

فساد از دل فروشوئی، غبار از جان برافشانی

هنر شد خواسته، تمییز بازار و تو بازرگان

طمع زندان شد و پندار زندانبان، تو زندانی

یکی دیوار ناستوار بی پایه‌ست خود کامی

اگر بادی وزد، ناگه گذارد رو به ویرانی

درین دریا بسی کشتی برفت و گشت ناپیدا

ترا اندیشه باید کرد زین دریای طوفانی

به چشم از معرفت نوری بیفزای، ار نه بیچشمی

به جان از فضل و دانش جامه‌ای پوش، ار نه بیجانی

بکس مپسند رنجی کز برای خویش نپسندی

بدوش کس منه باری که خود بردنش نتوانی

قناعت کن اگر در آرزوی گنج قارونی

گدای خویش باش ار طالب ملک سلیمانی

مترس از جانفشانی گر طریق عشق میپوئی

چو اسمعیل باید سر نهادن روز قربانی

به نرد زندگانی مهره‌های وقت و فرصت را

همه یکباره میبازی، نه میپرسی، نه میدانی

ترا پاک آفرید ایزد، ز خود شرمت نمی‌آید

که روزی پاک بودستی، کنون آلوده دامانی

از آنرو میپذیری ژاژخائیهای شیطان را

که هرگز دفتر پاک حقیقت را نمیخوانی

مخوان جز درس عرفان تا که از رفتار و گفتارت

بداند دیو کز شاگردهای این دبستانی

چه زنگی میتوان از دل ستردن با سیه رائی

چه کاری میتوان از پیش بردن با تن آسانی

درین ره پیشوایان تو دیوانند و گمراهان

سمند خویش را هر جا که میخواهند میرانی

مزن جز خیمهٔ علم و هنر، تا سربرافرازی

مگو جز راستی، تا گوش اهریمن بپیچانی

زبد کاری قبا کردی و از تلبیس پیراهن

بسی زیبنده‌تر بود از قبای ننگ، عریانی

همی کندی در و دیوار بام قلعهٔ جان را

یکی روزش نکردی چون نگهبانان نگهبانی

ز خود بینی سیه کردی دل بیغش، ز خودبینی

ز نادانی در افتادی درین آتش، ز نادانی

چرا در کارگاه مردمی بی مایه و سودی

چرا از آفتاب علم چون خفاش پنهانی

چه میبافی پرند و پرنیان در دوک نخ ریسی

چه میخواهی درین تاریک شب زین تیه ظلمانی

عصا را اژدها بایست کردن، شعله را گلزار

تو با دعوی گه ابراهیم و گاهی پور عمرانی

چرا تا زر و داروئیت هست از درد بخروشی

چرا تا دست و بازوئیت هست از کار و امانی

چو زرع و خوشه داری، از چه معنی خوشه چینستی

چو اسب و توشه‌داری، از چه اندر راه حیرانی

چه کوشی بهر یک گوهر بکان تیرهٔ هستی

تو خود هم گوهری گر تربیت یابی و هم کانی

تو خواهی دردها درمان کنی، اما به بیدردی

تو خواهی صعبها آسان کنی، اما به آسانی

بیابانیست تن، پر سنگلاخ و ریگ سوزنده

سرابت میفریبد تا مقیم این بیابانی

چو نورت تیرگیها را منور کرد، خورشیدی

چو در دل پرورانیدی گل معنی، گلستانی

خرابیهای جانرا با یکی تغییر معماری

خسارتهای تن را با یکی تدبیر تاوانی

بنور افزای، ناید هیچگاه از نور تاریکی

به نیکی کوش، هرگز ناید از نیکی پشیمانی

تو اندر دکهٔ دانش خریداری و دلالی

تو اندر مزرع هستی کشاورزی و دهقانی

مکن خود را غبار از صرصر جهل و هوی و کین

درین جمعیت گمره نیابی جز پریشانی

همی مردم بیازاری و جای مردمی خواهی

همی در هم کشی ابروی، چون گویند ثعبانی

چو پتک ار زیر دستانرا بکوبی و نیندیشی

رسد روزی که بینی چرخ پتکست و تو سندانی

چو شمع حق برافروزند و هر پنهان شود پیدا

تو دیگر کی توانی عیب کار خود بپوشانی

عوامت دست میبوسند و تو پابند سالوسی

خواصت شیر میخوانند و تو از گربه ترسانی

ترا فرقان دبیرستان اخلاق و معالی شد

چرا چون طفل کودن زین دبیرستان گریزانی

نگردد با تو تقوی دوست، تا همکاسهٔ آزی

نباشد با تو دین انباز، تا انباز شیطانی

بدانش نیستی نام‌آور و منعم بدیناری

بعمنی نیستی آزاده و عارف بعنوانی

تو تصویر و هوی نقاش و خودکامی نگارستان

از آنرو گه سپیدی، گه سیاهی، گاه الوانی

جز آلایش چه زاید زین زبونی و سیه رائی

جز اهریمن کرا افتد پسند این خوی حیوانی

پلنگ اندر چرا خور، یوز در ره، گرگ در آغل

تو چوپان نیستی، بهر تو عنوانست چوپانی

قماش خود ندانم با چه تار و پود میبافی

نه زربفتی، نه دیبائی، نه کرباسی، نه کتانی

برای شستشوی جان ز شوخ و ریم آلایش

ز علم و تربیت بهتر چه صابونی، چه اشنانی

ز جوی علم، دل را آب ده تا بر لب جوئی

ز خوان عقل، جان را سیر کن تا بر سر خوانی

روان ناشتا را کشت ناهاری و مسکینی

تو گه در پرسش آبی و گه در فکرت نانی

بیا کندند بارت تا نینگاری که بی توشی

گران کردند سنگت تا نپنداری که ارزانی

ز آلایش نداری باک تا عقلست معیارت

سبکساری نبینی تا درین فرخنده میزانی

چرا با هزل و مستی بگذرانی زندگانی را

چرا مستی کنی و هوشیارانرا بخندانی

بغیر از درگه اخلاص، بر هر درگهی خاکی

بغیر از کوچهٔ توفیق، در هر کو بجولانی

بصحرای وجود اندر، بود صد چشمهٔ حیوان

گناه کیست چون هرگز نمینوشی و عطشانی

برای غرق گشتن اندرین دریا نیفتادی

مکن فرصت تبه، غواص مروارید و مرجانی

همی اهریمنان را بدسرشت و پست مینامی

تو با این بد سگالیها کجا بهتر ازیشانی

ندیدی لاشه‌های مطبخ خونین شهرت را

اگر دیدی، چرا بر سفره‌اش هر روز مهمانی

نکو کارت چرا دانند، بدرای و بداندیشی

سبکبارت چرا خوانند، زیر بار عصیانی

بتیغ مردم آزاری چرا دل را بفرسائی

برای پیکر خاکی چرا جان را برنجانی

دبیری و دبیر بی کتاب و خط و املائی

هژبری و هژبر بیدل و چنگال و دندانی

کجا با تند باد زندگی دانی در افتادن

تو مسکین کاز نسیم اندکی چون بید لرزانی

درین گلزار نتوانی نشستن جاودان، پروین

همان به تا که بنشستی، نهالی چند بنشانی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:5  توسط احمدي فقيه  | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خاندان سید غلامحسین آل یاسین
درباره ی ایشان و نوادگان ایشان

زندگی نامه

 

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز****مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

ایشان در سال 1296 شمسی در روستای مشهد اردهال از توابع کاشان در خانواده ای فرهیخته دیده به جهان گشودند. پدر ایشان حاج سید محمد باقر آل یاسین ، از فرهیختگان و علمای مشهور اردهال ، قم و کاشان بودند.

سید غلامحسین آل یاسین درس را تا نوجوانی در مشهد اردهال ادامه دادندو بعد از آن با قبولی در رشته ی علوم معقول به تهران رفت و در دانشکده ی علوم منقول و معقول در دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد  .

در هفتم فروردین ماه یک هزارو سیصدوبیست و پنج هجری شمسی یعنی در سن 29 سالگی توانست با کسب نمرات عالی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده و مدرک لیسانس خود را اخذ نماید.

مدرک لیسانس مرحوم سید غلامحسین آل یاسین

ایشان بعد از آنکه از دانشگاه فارغ التحصیل شدندبه شهر ساوه رفتند و با سمت دبیری تاریخ در وزارت فرهنگ آن زمان استخدام شدند . بعد از آن در سال یک هزارو سیصدوبیست و نه به دبیرستان حکیم نظامی آن زمان (ماندگار امام صادق ) در شهر قم منتقل شدند که در آنجا به مدت 15 رئیس دبیرستان بودند و با کوشش و جدیت تمام در سمت ریاست دبیرستان ، خدمات و زحمات طاقت فرسایی متحمل گردیدند.

ایشان در بیست و هفتم آذر ماه یک هزارو سیصدو سی و شش ، نشان درجه سوم سپاس را از وزیر فرهنگ دریافت نمودند.

شادروان سید غلامحسین آل یاسین در سال 1344 به علت مبتلا شدن به بیماری دیابت و مشکلات قلبی ، دعوت حق را لبیک گفتند و به دیار باقی شتافتند.

پس از درگذشت او در سال 1344 به پاس خدمات ذی قیمت وی ، سالن دبیرستان به نام ( تالار آل یاسین ) نام گذاری شد و هر ساله مراسم دانش آموختگان 60 سال پیش دبیرستان ، با حضور اساتیدی که در قید حیات هستند و دانش آموزاندبیرستان ، در آن زمان ، برگزار میگردد .

تاکنون این مراسم 2 بار در تالار آل یاسین دبیرستان حکیم نظامی سابق و ماندگار امام صادق فعلی برگزار گردیده و بقیه ی مراسمات در تهران برگزار گشته است که همواره نام و یاد و خاطره ی شادروان استاد  سید غلامحسین آل یاسین در صدر حرف ها ، صحبت ها و دلها قرار داشته است.

همسر ایشان مرحومه اشرف سادات غیاثی بودند و آنها چهار فرزند به نام پروین سادات ، سید منصور ، سید مسعود و سید سعید دارند که هرکدام آنها نام پدر خود را زنده نگه داشته اند.

پایان

پنجشنبه سی ام مرداد 1393  توسط آل یاسین  |   
نظر بدهید       
        

 

دبیرستان ماندگار امام صادق ، حکیم نظامی

 

در سایت ویکی پدیا مقاله ای در مورد دبیرستان ماندگار امام صادق ( حکیم نظامی ) ، دبیرستانی که مرحوم شادروان سید غلامحسین آل یاسین ریاست آنرا برعهده داشتند و در آن تدریس میکردند ، نوشته شده است ، که در رابطه با مشخصات بنای دبیرستان و تاریخچه ی آن و مرحوم شادروان سید غلامحسین آل یاسین است . از طریق لینکی که در ذیل آمده میتوانید ، آن مقاله را در سایت ویکی پدیا ملاحظه و مطالعه بفرمایید در ضمن میتوانید کلمه ی دبیرستان امام صادق را در اینترنت جستجو کنید. 

دبیرستان امام صادق ( حکیم نظامی )

جمعه بیستم تیر 1393  توسط آل یاسین  |   
نظر بدهید       
        

 

یاد در مطبوعات

 

روزنامه ی اطلاعات 

در روزنامه ی اطلاعات ، مورخ 28/ دی ماه / 1391 ، مقاله ای تحت عنوان دارالفنون دوم ایران ، درباره ی بزرگداشت هفتاد و چهارمين سال تأسيس دبيرستان ماندگار حكيم نظامي قم ، چاپ شده است . در قسمتی از این مقاله درباره ی مرحوم سید غلامحسین آل یاسین چنین آمده است :

شادروان غلامحسين آل‌ياسين كه مدت 15 سال از 1329 تا 1344 رئيس دبيرستان بود و در رشتة تاريخ تدريس مي‌كرد و با كوشش و جديت تمام در سمت رياست دبيرستان خدمات و زحمات طاقت‌فرسايي متحمل گرديد. پس از درگذشت او در سال 1344 به پاس خدمات ذي‌قيمت وي، سالن دبيرستان به نام        «تالار آل‌ياسين» نام‌گذاري شد.

به نقل از روزنامه ی اطلاعات ، مورخ 28/ دی ماه / 1391

لینک مقاله در روزنامه ی اطلاعات 

********************************************************

روزنامه ی جام جم

در روزنامه ی جام جم ، مورخ 3/ دی ماه / 1390 ، مقاله ای با عنوان مدرسه بزرگان چاپ شده است که بخشی از آنرا در ذیل آورده ام :

هرگز حديث حاضر و غايب شنيده‌اي؟

جشن دانش‌آموختگان حكيم نظامي است، دبيران قديم و دانش‌آموختگان مدرسه يكايك به هم مي‌پيوندند ... ، همه چيز غريب است به جز آن لبخند و نام روي كارت، با نام كوچك بدون القاب و عناوين هم را صدا مي‌زنند، در آغوش هم پرت مي‌شوند و قدم‌هايشان را با عصايشان ميزان مي‌كنند، به سمت تالار آل‌ياسين مي‌‌روند، اين تالار به دليل وجود مديري لايق (سيدغلامحسين آل‌ياسين) به نام او نامگذاري شد، همان سقف بلند، همان درها و پنجره‌هاي هلالي شكل، همان كتيبه‌هاي گچي با اشعار حكمت‌آميز هنوز روي پا ايستاده‌اند فقط شكسته‌تر شده‌اند. دبيرستان پا به پاي شاگردان خود پير مي‌شود بدون آن كه صلابتش را از دست دهد.

به نقل از روزنامه ی جام جم ، مورخ : 3/دی ماه /1390

لینک مقاله در روزنامه ی جام جم 

 

 

پنجشنبه دوازدهم تیر 1393  توسط آل یاسین  |   
نظر بدهید       
        

 

یاد پدر و برادران

 

مرحوم حاج سید محمدباقر آل یاسین (ره) پدر مرحوم سید غلامحسین آل یاسین (ره )

فرزندان مرحوم حاج سید محمد باقر آل یاسین ، از سمت راست :

 شادروان حاج سید عبدالحسین آل یاسین ، شادروان استاد سید غلامحسین آل یاسین ، شادروان حاج سید احمد آل یاسین 

 

سه شنبه دوم مهر 1392  توسط آل یاسین  |   
1 نظر       
        

 

خانه ی پدری

 

درب پایین ، قلعه ی مرحوم حاج سید محمد باقر آل یاسین ، و محل تولد مرحوم سید غلامحسین آل یاسین  

چهارشنبه ششم شهریور 1392  توسط آل یاسین  |   
نظر بدهید       
        

 

اطلاعیه

 

 

پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392  توسط آل یاسین  |    
     
        

 

اطلاعیه

 
 

 

جمعه دوازدهم خرداد 1391  توسط آل یاسین  |   
نظر بدهید       
        

 

عکس ها

 
 
عکس ها
 
 
 
 
 

 

در عکس بالا ، ششمین نفر از سمت چپ ، مرحوم سید غلامحسین آل یاسین است .

در عکس بالا ، پنجمین نفر از سمت راست ، مرحوم سید غلامحسین آل یاسین است .

 

 

 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:51  توسط احمدي فقيه  | 
لبخند چشم تو
تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست
وین حیات عزیز و گرانبهاست
لبخند چشم توست

هرچند با تبسم شیرینت
آنچنان از خویش میروم که نمیبینمش درست
لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا را آواز میدهد
درجسم من تمامی روح حیات را پرواز میدهد
جان مرا که دوریت از من گرفته است
شیرین و خوش دوباره به من باز میدهد!

فريدون مشیری

 |+| نوشته شده در  شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 19:28  توسط احمدي فقيه  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا