اعجاز انشاي عددي قرآن حكيم و ترجمه
 
 
بر آنيم كه خوانندگان را با حقايقي از اعجاز انشای رياضي قرآن مجيد و عترت و ترجمه آشنا نماييم
 
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ 

قَالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ ۗ وَ رَبُّنَا الرَّحْمَٰنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ ﴿١١٢﴾

(محمّد، صلي­الله عليه و آله و سلّم) گفت: «در پرتو حکمت و مشيّتِ پروردگارم به داوري حکم شود؛

در هرحال، آفريننده و پرورش دهنده­ي ما همان مهرگسترِ متعال است،

او را برآنچه توصيف مي‏كنيد به ياري مي­طلبم!»

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آذر 1393ساعت 10:40  توسط احمدي فقيه  | 
رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:

 علَيكُم بالقرآنِ، فاتَّخِذُوهُ إماما و قائدا؛
 بر شما باد قرآن، آن را پيشوا و راهبر خود قرار دهيد!
 كنز العمّال: ٤٠٢٩.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر 1393ساعت 16:52  توسط احمدي فقيه  | 
شعر مسمط از امام خمینی رحمت الله علیه:

در  توصیف بهاران و مدیح اباصالح امام زمان، و تخلّص به نام آیت‌الله حاج شیخ  عبدالکریم حائری‌ یزدی‌ (قدّس الله سِرّه)

  • مژده!  فروردین ز نو بنمور گیتی‌ را مُسخّر
  • جیشش  از مغرب‌زمین بگرفت تا مشرق سراسر
  • رایتَش  افراشت پرچم، زین مُقَرنس چرخ اخضر
  • گشت  از فرمان وی‌ در خدمتش گردون مقرّر
  • بر  جهان و هر چه اندر اوست، یکسر حکمران شد
  • قدرتش  بگرفت از خطِّ عرب تا مُلْک ایران
  • از  فراز توده‌ی‌ آنْوِرسْ تا سر حدِّ غازان
  • هند و  قفقاز و حبش، بلغار و ترکستان و سودان
  • هم‌طراز  دشت و کوهستان و، هم پهنای‌ عمّان
  • دولتش  از فرّ و حشمت، تالی‌ ساسانیان شد
  • کرد،لشکر را ز ابر تیره اُردویی‌ منظّم
  • داد هر یک را ز  صَرصَر بادیه‌پیمایی‌ ادهم
  • بر  سران لشکر از خورشید نیّر داد پرچم
  • رعد  را فرمان حاضر باش دادی‌ چون شه جم
  • برق از  بهر سلام عید نو آتشفشان شد
  • چون  سران لشکری‌ حاضر شدند از دور و نزدیک
  • هم  امیران سپه آماده شد از تُرک و تاجیک
  • داد از  امر قضا بر رعد غُرّان حکم موزیک
  • زان  سپس دادی‌ بر آن غژمان سپه فرمان شلّیک
  • توده‌ی‌  غبرا، ز شلّیک یلان بُمباردمان شد
  • از شلیک  لشکری‌ بر خاک تیره خون بریزد
  • قلبها  سوراخ و اندر صفحه‌ی‌ هامون بریزد
  • هم به  خاک تیره از گُردان دو صد میلیون بریزد
  • زَهْرَه‌ی‌  قیصر شکافد، قلب ناپلئون بریزد
  • لیک  زین بُمباردمان، عالم بهشت جاودان شد
  • روزگار  از نو، جوان گردید و عالم گشت بُرنا
  • چرخْ  پیروز و، جهانْ بهروز و، خوش‌اقبالْ دنیا
  • در  طربْ خورشید و مه، در رقص و در عشرتْ ثریّا
  • بس  که اسبابِ طرب گردید از هر سو مهیّا
  • پیرِ  فرتوتِ کُهن از فرطِ عشرت نوجون شد
  • سر به  سر دوشیزگان بوستان چون نوعروسان
  • داشته  فرصت غنیمت در غیاب بوستان‌بان
  • کرده  خلوت با جوانهای‌ سحابی‌ در گُلستان
  • رفته  در یک پیرهن با یکدگر چون جان و جانان
  • من  گزارش را نمی‌دانم دگر آنجا چسان شد
  • لیک  دانم اینقَدَر، گل چون عروسان بارور گشت
  • نسترن  آبستن آمد، سنبل تر پُرثمر گشت
  • آن  عقیمی‌ را که در دِیْ‌ بخت رفت، اقبال برگشت
  • این  زمان طِفلش یکی‌ دوشیزه و، آن دیگر پسر گشت
  • موسم  عیشش بیامد، سوگواریّش کران شد
  • چند  روزی‌ رفت تا ز ایّام فصل نوبهاری‌
  • وقت  زاییدن بیامَدْشان و، روزِ طفلداری‌
  • دست  قُدرت قابله گردید،هر یک را به یاری‌
  • زاد آن یک طفلکی‌ مهپاره وین سیمین عذاری‌
  • پاک  یزدان هر چه را تقدیر فرمود آنچنان شد
  • دختر  رَزْ، اندک اندک شد مهی‌ رُخساره گُلگون
  • غیرت  لیلی‌ شد و هر کس ورا گردید مجنون
  • غمزه  زد، تا رفته رفته میْ‌فروشش گشت مفتون
  • خواستگاری‌  کرد و بُردش از سرای‌ مام بیرون
  • از  نِتاجش باده‌‌ی‌ گلرنگْ روح‌افزای‌ جان شد
  • سیب  سیم‌اندامْ، فتّان گشت و شد دلدار عیّار
  • گشت  پنهان پشت شاخ، از برگْ محکم بست رخسار
  • تا که  «به»، روزی‌ ورا دید و ز جان گشتش خریدار
  • بس که رو بر آستانش سود آن رنجور افگار
  • چهره‌اش  زرد و رُخش پر گرد و حالش ناتوان شد
  • جامه‌ی‌  گلنارگون پوشیده بر اندام نار است
  • گوییا  چون من گرفتار بُتی‌ بی‌اعتبار است
  • جامه‌اش  از رنگ خونِ دل چنین گلناروار است
  • یا  که چون فرهادِ خونینْ‌دل، قتیلِ راه یار است
  • پیرهن  از خون اندامش بسی‌ گُلنارسان شد
  • جانفزا  بزمی‌ طرب‌انگیز و خوش‌آراست، بُلبل
  • تا  که آید در حباله‌ی‌ عقد او گل، بی‌تأمُل
  • «تار»  صَلْصَل زد، «نوا» طوطی‌ و گرم «رقصْ» سُنبل
  • بس  که روح‌افزا، طرب‌انگیز، شد بزم طرب، گل
  • برخلاف  شیوه، معشوقگان تصنیف‌ خوان شد
  • نی‌‌  اساس شادی‌‌ اندر توده‌ی‌ غبرا مهیّاست
  • یا  که اندر بوستانهای‌ زمینی‌ عیش برپاست
  • خود در  این نوروز، اندر هشت جنّت شور و غوغاست
  • قُدسیان  را نیز، در لاهوت، جشنی‌ شادی‌افزاست
  • چون که این نوروز، با میلاد «مهدی‌» توأمان شد
  • مصدرِ  هر هشت گردون، مبدأ هر هفت اختر
  • خالق هر شش  جهت، نور دل هر پنج مصدر
  • والی‌‌  هر چار عنصر، حُکمران هر سه دختر
  • پادشاه  هر دو عالم، حُجّتِ یکتای‌ اکبر
  • آنکه  جودش شهره‌ی‌ نُه آسمان، بل لامکان شد
  • مُصطفی‌سیرت،  علی‌فر، فاطمه عصمت، حسن‌خو
  • هم حُسین  قدرت، علی‌ زهد و مُحمّد عِلم مَهْرو
  • شاهِ  جعفر فیضُ و کاظِم حلم و، هشتم قبله‌گیسو
  • هم  تقی‌ تقوا، نقی‌‌ بخشایش و هم عسکری‌ مو
  • مهدی‌‌  قائم که در وی‌ جمع، اوصاف شهان شد
  • پادشاه  عسکری‌ طلعت، نقی‌ حشمت، تقی‌‌فر
  • بوالحسن  فرمان و موسی‌ قُدرت و تقدیرْ جعفر
  • علم  باقر، زهد سجّاد و حُسینی‌ تاج وافسر
  • مُجتبی‌ حلم و رضیّه عفّت و صولت چو حیدر
  • مصطفی‌ٰ  اوصاف و مجلای‌ خداوند جهان شد
  • جلوه‌ی‌  ذاتش به قدرتْ تالی‌ِ فیض مُقدّس
  • فیض  بیحدّش به بخشش، ثانی‌ مجلای‌‌ اقدس
  • نورش  از «کُنْ» کرد بر پا هشت گردون مقرنس
  • نطق  من، هر جا چو شمشیر است و در وصف شه اخرس
  • لیک پای‌  عقل در وصف وی‌ اندر گِل نهان شد
  • دست  تقدیرش به نیرو، جلوه‌ی‌ عقل مُجرّد
  • آینه‌ی‌  انوار داور، مظهر اوصافِ احمد
  • حکم و  فرمانش محکَّم، امر و گفتارش مُسدّد
  • در  خصایلْ ثانی‌ اِثْنیْنِ‌ ابوالقاسمْ مُحمّد(ص)
  • آنکه  از «یزدان خدا» بر جُمله پیدا و نهان شد
  • روزگارش  گر چه از پیشینیان بودی‌ مُؤخّر
  • لیک  از آدم بُدی‌ فرمانشْ تا عیسی‌ مقرّر
  • از  فراز توده‌ی‌ غبراءِ تا گردون اخضر
  • وز  طرازِ قبّه‌ی‌ ناسوت، تا لاهوت، یکسر
  • بنده‌ی‌  فرمانبرش گردید و عبدِ آستان شد
  • پادشاها!  کار اسلام است و اسلامی‌ پریشان
  • در  چنین عیدی‌ که باید هر کسی‌ باشد غزلخوان
  • بنگرم  از هر طرف، هر بیدلی‌ سر در گریبان
  • خسروا!  از جای‌ برخیز و مدد کن اهل ایمان
  • خاصه  این آیت که پشت و ملجأ اسلامیان شد
  • راستی‌!  این آیت اَلله گر در این سامان نبودی‌
  • کشتی‌  اسلام را، از مِهر پُشتیبان نبودی‌
  • دشمنان  را گر که تیغ حِشمتش بر جان نبودی‌
  • اسمی‌  از اسلامیان و رسمی‌ از ایمان نبودی‌
  • حَبّذا  از یزد، کزوی‌، طالعْ این خورشید جان شد
  • جای‌  دارد گر نهد رو آسمان بر آستانش
  • لشکر  فتح و ظفر، گردد هماره جانفشانش
  • نیّرِ  اعظم به خدمت آید و هم اخترانش
  • عبد  درگه، بنده‌ی‌ فرمان شود نُه آسمانش
  • چون که  بر کشتیّ‌ اسلامی‌ یگانه پُشتبان شد
  • حوزه‌ی‌  اسلام کز ظلم ستمکاران زبون بود
  • پیکرش  بی‌روح و روح اقدسش از تن بُرون بود
  • روحش  افسرده زِ ظلمِ‌اندیشان دون بود
  • قلب  پیغمبر، دلِ حیدر ز مظلومیش خون بود
  • از  عطایش باز سوی‌ پیکرش روح روان شد
  • ابر  فیضش بر سر اسلامیان گوهرفشان است
  • بادِ  عدلش از فراز شرق تا مغرب وزان است
  • دادِ‌  علمش شهره‌ی‌ دستان، شهود داستان است
  • حُجّت  کُبری‌ٰ ز بعد حضرت صاحب‌زمان است
  • آنکه  از جودش، زمین ساکن، گرایان آسمان شد
  • تا  ولایت بر ولی‌‌ّ عصر(عج) می‌باشد مُقرّر
  • تا  نبوّت را مُحمّد(ص)، تا خلاقت راست حیدر
  • تا که  شعر «هندی‌» است از شهید، چون قند مُکرّر
  • پوستْ  زندان، رگْ سنان و مُژّهْ پیکان، مویْ نشتر
  • باد، آن  کس را که خصم جاهِ تو از انس و جان شد

بین  سالهای‌ 1309 تا 1324 ش

سروده  شده است.

 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم آذر 1393ساعت 8:51  توسط احمدي فقيه  | 

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که درین دایره سرگردانند

جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست

ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم

آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند

وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد

که در آن آینه صاحب نظران حیرانند

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ

عشقبازان چنین مستحق هجرانند

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار

ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد

عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان

بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 8:58  توسط احمدي فقيه  | 

الخامِسه: «مُناجات الرّاغِبین»

پنجم: مناجات مشتاقان‏

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

به نام خداوند بخشاینده مهربان

 

اِلهى‏ اِنْ کانَ قَلَّ زادى‏ فِى الْمَسیرِ اِلَیْکَ، فَلَقَدْ حَسُنَ ظَنّى‏ بِالتَّوَکُّلِ‏

خدایا اگر توشه‏ام براى پیمودن راه بسوى تو اندک است ولى گمانم به توکل و اعتماد

عَلَیْکَ، وَاِنْ کانَ جُرْمى‏ قَدْ اَخافَنى‏ مِنْ عُقُوبَتِکَ، فَاِنَّ رَجآئى‏ قَدْ

بر تو نیکوست و اگر جرم و گناهم مرا از کیفر تو ترسناک کرده ولى امیدم به من‏

اَشْعَرَنى‏ بِالْأَمْنِ مِنْ نِقْمَتِکَ، وَاِنْ کانَ ذَنْبى‏ قَدْ عَرَضَنى‏ لِعِقابِکَ فَقَدْ

نوید ایمنى از انتقامت را مى‏دهد و اگر گناهم مرا در سر راه کیفرت قرار داده ولى‏

اذَنَنى‏ حُسْنُ ثِقَتى‏ بِثَوابِکَ، وَاِنْ اَنا مَتْنِى الْغَفْلَهُ عَنِ الْأِسْتِعْدادِ

اعتماد خوبى که به تو دارم مرا به پاداش نیکت آگاه کرده و اگر غفلت و بى‏خبرى مرا از آمادگى‏

لِلِقآئِکَ، فَقَدْ نَبَّهَتْنِى الْمَعْرِفَهُ بِکَرَمِکَ، وَ الائِکَ، وَاِنْ اَوْحَشَ ما بَیْنى‏

براى شرفیابى درگاهت به خواب عمیقى فرو برده ولى معرفت و آگاهى از کرم و بخششهایت مرا بیدار کرده و اگر زیاده‏روى‏

وَبَیْنَکَ فَرْطُ الْعِصْیانِ وَالطُّغْیانِ، فَقَدْ انَسَنى‏ بُشْرَى الْغُفْرانِ‏

در نافرمانى و سرکشى میان من و تو را تیره ساخته ولى مژده آمرزش و خوشنود شدنت مرا به همدمى و انس با

وَالرِّضْوانِ، اَسْئَلُکَ بِسُبُحاتِ وَجْهِکَ، وَبِاَنْوارِ قُدْسِکَ، وَاَبْتَهِلُ اِلَیْکَ‏

تو کشانده از تو خواهم به تابشهاى جمالت و به انوار ذات مقدست و زارى کنم به درگاهت براى‏

بِعَواطِفِ رَحْمَتِکَ، وَلَطآئِفِ بِرِّکَ، اَنْ تُحَقِّقَ ظَنّى‏ بِما اُؤَمِّلُهُ مِنْ‏

جلب عواطف مِهرت و دقائق احسانت که حقیقت بخشى به گمانم در آنچه از تو آرزومندم از

جَزیلِ اِکْرامِکَ، وَجَمیلِ اِنْعامِکَ فِى الْقُرْبى‏ مِنْکَ، وَالزُّلْفى‏ لَدَیْکَ،

بخشش فراوان و احسان نیکو در مورد تقرب به تو و نزدیکى به حضرتت‏

وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ اِلَیْکَ، وَها اَنَا مُتَعَرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِکَ وَعَطْفِکَ،

و بهره‏مند شدن از تماشاى جمالت و اینک من خود را در معرض نسیم جانبخش لطف و توجهت درآورده‏

وَمُنْتَجِعٌ غَیْثَ جُودِکَ وَلُطْفِکَ، فآرٌّ مِنْ سَخَطِکَ اِلى‏ رِضاکَ، هارِبٌ‏

و خواهان باران جود و احسانت هستم و از خشمت به سوى خوشنودیت گریخته و از خودت بدرگاه خودت فرار کرده‏ام‏

مِنْکَ اِلَیْکَ، راج ٍ اَحْسَنَ ما لَدَیْکَ، مُعَوِّلٌ عَلى‏ مَواهِبِکَ، مُفْتَقِرٌ اِلى‏

و امید بهترین چیزى را که نزد تو است دارم و بر بخششهاى تو اعتماد و توکل کرده‏ام و نیازمند به سرپرستى‏

رِعایَتِکَ، اِلهى‏ ما بَدَاْتَ بِهِ مِنْ فَضْلِکَ فَتَمِّمْهُ، وَما وَهَبْتَ لى‏ مِنْ‏

و نگهدارى توام خدایا بدانچه از فضل خود درباره من دست زدى به پایانش رسان و آنچه از کرمت بر من‏

کَرَمِکَ فَلا تَسْلُبْهُ، وَما سَتَرْتَهُ عَلَىَّ بِحِلْمِکَ فَلا تَهْتِکْهُ، وَما عَلِمْتَهُ‏

بخشیدى آن را از من مگیر و آنچه را به بردبارى خویش بر من پوشانده‏اى آشکارش مکن و کارهاى‏

مِنْ قَبیحِ فِعْلى‏ فَاغْفِرْهُ، اِلهى‏ اِسْتَشْفَعْتُ بِکَ اِلَیْکَ، وَاسْتَجَرْتُ بِکَ‏

زشتى را که من انجام داده‏ام برایم بیامرز خدایا خودت را به درگاهت شفیع آورم و از تو به خودت‏

مِنْکَ، اَتَیْتُکَ طامِعاً فى‏ اِحْسانِکَ، راغِباً فِى امْتِنانِکَ، مُسْتَسْقِیاً وابِلَ‏

پناه برم به درگاهت آمده‏ام در حالى‏که آزمندم به احسانت مشتاقم به دریافت بخششت تشنه‏ام به باران رحمتت‏

طَوْلِکَ، مُسْتَمْطِراً غَمامَ فَضْلِکَ، طالِباً مَرْضاتَکَ، قاصِداً جَنابَکَ،

باران جویم از ابر فضل و احسانت جویاى اسباب خشنودیت هستم و عازم تشرف به آستانت گشته‏ام‏

وارِداً شَریعَهَ رِفْدِکَ، مُلْتَمِساً سَنِىَّ الْخَیْراتِ مِنْ عِنْدِکَ، وافِداً اِلى‏

در جویبار عطایت وارد گشته و خواهشمند بهترین نیکیهاى تو هستم بار نیاز به درگاه‏

حَضْرَهِ جَمالِکَ، مُریداً وَجْهَکَ، طارِقاً بابَکَ، مُسْتَکیناً لِعَظَمَتِکَ‏

حضرت تو فرود آورده و ذات تو را خواهانم کوبنده‏ام در رحمتت را و خوارم در برابر عظمت‏

وَجَلالِکَ، فَافْعَلْ بى‏ ما اَنْتَ اَهْلُهُ مِنَ الْمَغْفِرَهِ وَالرَّحْمَهِ، وَلا تَفْعَلْ بى‏

و جلالت پس انجام ده در باره‏ام آنچه را تو شایسته آنى از آمرزش و مهربانى و انجام مده درباره‏ام‏

ما اَنَا اَهْلُهُ مِنْ الْعَذابِ وَالنِّقْمَهِ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

آنچه را من سزاوار آنم از عذاب و انتقام به مهربانیت اى مهربانترین مهربانان‏


- منبع http://www.asemooni.com/religion/prayer/munajat-of-imam-sajjad-fifteen-fold#ixzz3JVYyHses

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 13:47  توسط احمدي فقيه  | 
 

 

چند ویژگی جالب از مرحوم آیت الله احمدی فقیه                        

به گزارش خبرگزاری تسنیم حجت الاسلام وحید واحد جوان از شاگردان مرحوم آیت الله احمدی فقیه نوشته است:

پدر و مادر مرحوم استاد

پدر ایشان، آیت‌الله حاج ملاّ احمد احمدى نجفی حایری یزدی ـ فرزند شهید آخوند ملاّ حسین (مقتول و مدفون در رواق حرم حضرت امام هادى و حضرت امام حسن عسکرى، علیهماالسلام)  از علما و آیات عظام و فقیهان صاحب نظر و مورد توجّه در نجف اشرف و کربلا و سامرّا بود. وی، پس از هجرت به ایران در ناحیه‌ یزد، مشغول پژوهش و تدریس و مبارزه علیه رژیم ستم‌‌شاهی پهلوی شد.

مادر استاد گرامی، علویّه‌‌ای عالم، فاضل، متعبد، شخصیّتى قانع، نیک‌‌سیرت و اهل جهاد و مبارزه بود و فرزند عالمِ زاهدِ مجاهد، مرحوم حاج آقا میر سیّد حسین صدرالسّاداتى (فخرالدّینى) ـ از علماى مبارز و یاران حضرت امام خمینى (ره) - بود.

مرحوم حضرت آیت‌الله محمدحسن احمدى فقیه، بر اساس سیادت مادرشان، به «حاج میرزا محمدحسن» مشهور بودند و البته در باره‌ اجداد پدرشان نیز گفته شده که آنان از سادات بوده‌‌اند و از بحرین به ایران تبعید، یا مهاجرت کرده‌‌اند و براى رعایت مصالحى، مانند حفظ جان‌‌شان، عمامه‌ سفید بر سر بسته‌‌‌اند.

استادان ایشان

یکی از ویژگی‌های استاد گرامی، این بود که در علوم مختلف، استادان برجسته‌ای دیده بود و از محضرشان استفاده کرده بود. علمای بزرگی مانند شهید آیت‌الله صدوقى، آیت‌الله طباطبایى سلطانى بروجردى، آیت‌اللّه العظمى بروجردى، آیت‌الله العظمی گلپایگانى، آیت‌الله العظمی اراکى، آیت‌الله العظمی محقّق، آیت‌الله فکور، آیت‌الله شیخ مرتضى حایرى، آیت‌الله العظمی بهاء‌الدّینى و آیت‌الله میرزا هاشم آملى که هر یک در علوم فقه و اصول از بزرگان عصر بودند.

مرحوم استاد، علاوه بر فقه و اصول، علوم تفسیر، حدیث، عرفان، فلسفه، ریاضى و هیئت را در محضر  وارستگانى مانند حضرات آیات علاّمه طباطبایى، علامه رفیعى قزوینى، علامه شعرانى و حکیم الهى قمشه‌اى فرا گرفته بود.

علاوه بر این، استاد، در فصل‌ تابستان و یا تعطیلات حوزوى، به مراکز و مناطق مختلف علمى، به صورت پیوسته و مستمر مسافرت می‌‌‌کرد و با دریافت بهره‌‌هاى فراوان از مذاکرات علمى با اساتید و فقیهان متخصّص، مانند آیت‌الله العظمی میلانی و حاج ‌آقا رحیم ارباب و... که هر یک از نوابغ و نوادر عصر خود و از علمای عالى مقام و بقیة‌السلف حوزه‌هاى علمیّه‌ نجف و قم و کربلا و سامرا، به شمار مى‌‌رفتند، مسائل گوناگونی استفاده می‌کرد.

مرحوم استاد، فقیهی برجسته

بدون مبالغه عرض می‌کنم که آیت‌الله محمدحسن احمدی فقیه، از استادان و فقهای برجسته حوزه علمیه قم بود. ایشان در مسائل فقهى، ابتکارات و راه‌‌‌حل‌‌‌هایى براى «مسائل مستحدثه و نوپیدا» ارائه کرده بود و در شعاع مسائل فقهى، قواعد و ضوابط اصولى را به صورت «تفریعى و کاربردى» تبیین و تحلیل نموده بود.

در تنظیم منابع و مدارک فقهى مانند «آیات الأحکام» و «احکام دستورى قرآن مجید» و «علوم قرآنى» و «قواعد فقهى قرآنى» ابتکاراتی داشت.

اخلاق و ویژگی‌های مرحوم استاد

و اما اخلاق و منش مرحوم استاد، واقعا کم نظیر و از جهاتی بی نظیر بود.

مودب، متواضع و خوش برخورد

اولا بسیار مودب، متواضع و خوش برخورد بود. هیچگاه با نظرات دیگران، طوری برخورد نمی‌کرد که طرف مقابل احساس کوچکی و حقارت کند. به فکر و اندیشه و فهم دیگران، ارزش و اهمیت می‌داد.

یادم هست در پایان یکی از درس‌ها، شخصی سوالی پرسید و استاد، پاسخی گفت. آن شخص، ایراد گرفت و با لحن اهانت آمیزی به استاد گفت برو فلان کتاب را ببین!

بنده که می‌دانستم استاد، آن کتاب را بارها و بارها دیده بود، منتظر بودم تا ببینم چه می‌فرماید که ناگهان فرمود: «چشم! می‌بینم، جلسه بعد تشریف بیاورید عرض می‌کنم.» سپس با همان فرد، انس گرفت و درباره زندگی و درس و بحثش صحبت کرد.

این روحیه، باید در همه استادان، علما، مبلغین و متدینین باشد و نباید استادی تنها فکر و اندیشه خودش را ببیند و نسبت به تفکرات دیگران، کم لطف بوده باشد.

سهل الوصول

ثانیا به راحتی می‌شد ایشان را دید، صحبت کرد، سوال پرسید، تماس تلفنی گرفت و حتی نظر علمی و تحقیقی خود را به ایشان به راحتی عرضه کرد و منتظر نظرات محققانه‌اش شد.

این مطلب، مختص شاگردان و نزدیکان نبود، بلکه مقلدان و ارادتمندان ایشان نیز شماره همراه مرحوم استاد را داشتند و می‌توانستند به راحتی با ایشان گفتگو کنند و سوالات خود را بپرسند.

متشرع واقعی

ثالثا متشرع واقعی بود. به مستحبات، اهمیت ویژه می‌داد، اهل نافله شب بود.

استاد، با لحن دلنشینی از نافله شب امام خمینی (ره) در نوفل لوشاتو تعریف می‌کرد و می‌فرمود: در نوفل لوشاتو پس از اقامه نماز شب، از دور به اتاق حضرت امام نگاه می‌کردم و از نماز شب خواندن امام لذت می‌بردم.

از ذکرهای مستحبی – حتی غیر معروف – در نمازهای واجب، غافل نبود و نماز با کیفیتی می‌خواند.

احیاگر نماز عید غدیر

مرحوم استاد، احیاگر نماز عید غدیر، به جماعت در یزد بود و این نماز را که جناب شیخ مفید (ره) در بغداد اقامه فرموده بود احیا کرد.

برادر بسیاری از مراجع معروف

یکی از مثال‌های بارز متشرع بودن این استاد فرزانه این بود که به سنت عقد اخوت بسیار توجه داشت و با بسیاری از بزرگان عقد اخوت داشت. بزرگانی مانند: آیت‌الله العظمی گلپایگانی، آیت‌الله العظمی اراکی، آیت‌الله العظمی میرزا هاشم آملی، آیت‌الله العظمی بهاء الدینی، آیت‌الله العظمی میرزا جواد تبریزی، آیت‌الله العظمی بهجت، آیت‌الله سید عباس کاشانی و ...

استاد، روزه‌‌های مستحبی زیادی می‌گرفت و شبهای ماه مبارک رمضان، بیدار بود. در سلام دادن، بر دیگران پیشی می‌گرفت و احترام خاصی نسبت به دیگران می‌گذاشت و طوری خوش برخورد بود که در اولین دیدار، مردم را به خود جذب می‌کرد.

عالم زاهد

رابعا این استاد فرزانه، یکی از علمای زاهد شهر مقدس قم بود. از نمونه‌های زهد ایشان اینکه از افرادی خرید می‌کرد که به لحاظ مرغوب نبودن متاعشان، کمتر مورد توجه بودند. خودروی ایشان، پیکانی بود که یکی از اقوامشان در اختیارشان قرار داده بود.

ماجرای وفات مرحوم استاد

باری، این استاد کم نظیر و بلکه از جهاتی بی نظیر،‌ پس از نیم قرن تلاش و خدمت به مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام در پی حادثه تصادف رانندگی، ‌نزدیک اردستان، در روز یکشنبه هجدهم ماه مبارک رمضان 1431 هجری قمری، در حال روزه، با فرق شکافته و محاسن خونین بعد از زمزمه شهادتین و جاری ساختن چند بار ذکر مبارک «یا علی» با صدای بلند (بنا بر نقل شاهدان) ندای حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت و بعد از اقامه نماز توسط حضرت آیت‌الله وحید خراسانی، بدن مطهرش در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شد. رضوان خدا بر ایشان باد.

 منبع: vahedjavan.ir

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 13:42  توسط احمدي فقيه  | 
من ز معنی گفتم این اسرار را

تو بصورت خود مبین گفتار را

من ز گفتار کسی گویم سخن

برکنم بنیاد بد ازبیخ و بن

زآنکه او اسرار در نیکیم داد

وین چنین گنجی بجان من نهاد

هست این اسرار معنی‌ام بجوش

میکنم در عالم معنی خروش

جوهر ذاتم که اشکستش نبود

درمعانی همّت پستش نبود

جوهر من خود لدنّی آمده است

نه چو ن جوهر که کونی آمده است

جوهر معنی من در بحر عشق

غوطه‌ای خورده بدیده شهر عشق

چون برون آمد ز جوهر کرمکی

شاه گفتا با ایازش نرمکی

کاین زمان گردید بر من این عیان

کرمکی یک برگ دارد در دهان

جوهر معنیّ من گوید سخن

رو تو اسرار خدا را گوش کن

جوهر معنیّ من گوید بتو

تا بکی باشی چو صورت تو بتو

جوهر معنی من گوید که رو

پیش عشاق رخم کن جان گرو

جوهر معنی من این رمز گفت

رو تو با اهل خدا میباش جفت

جوهر معنی من معنی شکافت

وز شکاف آن معانی عشق یافت

جوهر معنی من از عشق گفت

این چنین اسرار زو باید شنفت

جوهر معنی من خود یار دید

نه چو تو خوددید و او اغیار دید

جوهر معنی من مظهر شده

همچو درّی در صدف گوهر شده

ای که مهر تست در جان نور من

ای تو گشته ناظر و منظور من

مهر تو در کام جانم ریخته

جان بمهرت از ازل آمیخته

جوهر ذاتت بود عالی بسی

پی نخواهد برد بر ذاتت کسی

چون ایاز این لطفها از شه شنید

خویش راکمتر ز خاک راه دید

گفت شاها بندهٔ خاص توام

در هواداریت رقّاص توام

من تمام ازخود برونم آمده

در ره عشقت زبونم آمده

در زبان و در بیان من توئی

آشکارا ونهان من توئی

جز خداوند جهان در پیش و پس

غیر تو دیگر نبینم هیچکس

چونکه شد بشنید این راز از ایاز

ز آتش غیرت در آمد در گداز

گفت هستی تو بجای جان من

با تو یک شخصیم در یک پیرهن

این سخن را عشق می‌گوید تمام

تا شوند آگاه ازین هر خاص و عام

منکران عشق کوران رهند

هرکسی را کی چنین می میدهند

جوهر معنی به بینایان دهند

این سعادت کی برعنایان دهند

جوهر معنی من عالم گرفت

تو نپنداری همین آدم گرفت

جوهر معنیّ من حقّ ساخته

دین ودنیا را به یک جو باخته

جوهر معنی من شادان شده

همچو نوری در میان جان شده

جوهر معنی من انسان شده

غرقه در دریای بی‌پایان شده

جوهر معنی من واصل شده

جوهر ذاتم ازو حاصل شده

جوهر معنی من عطّار شد

زآنکه او با دین احمد یار شد

جوهر معنی من کرّار شد

ز آنکه او از دید حق دیندار شد

جوهر معنی من توحید گفت

سرّ اسرار خدا ازدید گفت

جوهرمعنی من ایمان شده

همچو درّی در میان جان شده

جوهر معنی من واصل شده

جوهر ذاتم ازو حاصل شده

جوهر معنی من زو راه یافت

ز آنکه او از سرّ حق آگاه یافت

جوهر معنی من مظهر شده

در میان عینها انور شده

جوهر معنی من خود نور دید

همچو موسائی که او بر طور دید

جوهر معنی من حقدان شده

فی المثل از کفر با ایمان شده

جوهر معنی من شاداب شد

ز آنکه در بحر نبی غرقاب شد

جوهر معنی من از احمد است

زآنکه او از رحمت حق سرمداست

جوهر معنی من شاه ولی است

زآنکه درعین محمّد چون علی است

جوهر معنی من ایشان بُدند

ز آنکه ایشان معنی جانان بُدند

جوهر معنی من انسان شده

همچو حیدر رحمت رحمن شده

جوهر معنی من زو نور شد

جوهر ذاتم از او مشهور شد

جوهر معنی من از مظهر است

در درون این صدف چون گوهر است

جوهر معنی من اصلی بود

ز آنکه اورا با علی وصلی بود

جوهر معنی من معنی اوست

این معانی را یقین می‌دار دوست

جوهر معنی من از اصل بود

زآنکه با او شاه مردان وصل بود

جوهر معنی من دریا شده

واندر آن دریا بسی غوغا شده

جوهر معنی من از کین گذشت

زآنکه شاهش بر دل مسکین گذشت

جوهر معنی من اسرار شد

همره منصور خود بر دار شد

جوهر معنی من آدم بُد است

ز آنکه او در دین حق محرم بُد است

جوهر معنی من طوفان شده

همچو نوح از کشتی عرفان شده

جوهر معنی من داود بخت

بوده او رادر معانی تاج و تخت

جوهر معنی من جان یافته

چون سلیمان ملک و فرمان یافته

جوهر معنی من سرّ جلیل

این معانی ظاهر از ذات جلیل

جوهر معنی من برهان نمود

همچو اسمعیل جان قربان نمود

جوهر معنی من اسحق بود

زآنکه اودر ملک معنی طاق بود

جوهر معنی من خندان شده

ز آنکه یعقوبم بسی گریان شده

جوهر معنی من آگاه بود

زآنکه او با یوسف اندر چاه بود

جوهر معنی من ز آن صالح است

کین چنین ناقه ز جان صالح است

جوهر معنی من همراه بود

همچو جرجیسی که با الله بود

جوهر معنی من پاک آمده

همچو ادریسی که چالاک آمده

جوهر معنی من برکوه تافت

موسی اندر کوه از آن انوار یافت

جوهر معنی من با خاک گفت

همچو یوشع سرّ معنی در نهفت

جوهر من سرّ غیبی را نمود

بعد از آن راز شعیبی را نمود

جوهر معنی من دریای شوق

همچو الیاس او گرفته جام ذوق

جوهر معنی من مات آمده است

همچو عیسی جوهر ذات آمده است

جوهر معنی من خضر نبی

صاحب اسرار کشتی و صبی

جوهر معنی من چون جوش کرد

همره ذوالکفل عرفان نوش کرد

جوهر معنی من آمد پدید

زآنکه احمد را چو بحر نور دید

جوهر معنی من شد سرّ صور

چون علی شد واصل دریای نور

جوهر معنی من گفت از حسن

زآنکه اودر جان من دارد وطن

جوهر معنی من چون عشق دید

گفت حسینی مذهبم دارم دو عید

جوهر معنی من دارد ظهور

زین عبّاد است در جانم چو نور

 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 14:48  توسط احمدي فقيه  | 

درآ که در دل خسته توان درآید باز

بیا که در تن مرده روان درآید باز

بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست

که فتح باب وصالت مگر گشاید باز

غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت

ز خیل شادی روم رخت زداید باز

به پیش آینه دل هر آن چه می‌دارم

بجز خیال جمالت نمی‌نماید باز

بدان مثل که شب آبستن است روز از تو

ستاره می‌شمرم تا که شب چه زاید باز

بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ

به بوی گلبن وصل تو می‌سراید باز

 

از این غزل حافظ در ترجمه آیات ۶۱ حج و ۲۹ لقمان و ۱۳ فاطر و ۶ حدید بهره بردم.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 14:32  توسط احمدي فقيه  | 

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

کلاه داری و آیین سروری داند

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که دوست خود روش بنده پروری داند

غلام همت آن رند عافیت سوزم

که در گداصفتی کیمیاگری داند

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی

وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

بباختم دل دیوانه و ندانستم

که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند

هزار نکته باریکتر ز مو این جاست

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

مدار نقطه بینش ز خال توست مرا

که قدر گوهر یک دانه جوهری داند

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد

جهان بگیرد اگر دادگستری داند

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 17:26  توسط احمدي فقيه  | 

معرفی مرحوم دکتر دانشور استاد برجسته شیمی دانشگاه تبریز به عنوان سی امین دانشمند برتر ایران

به نوشته نشریه خبری انجمن شیمی ایران و بر اساس تازه ترین آمار موسسه اطلاعات علمی (ISI)            
44محقق ایرانی با قرار گرفتن در جمع یک درصد اول پژوهشگران جهان در رشته­های مربوطه و عبور از مرز تعداد اجاع به مقالاتشان عنوان دانشمند بین المللی و محقق برجسته را کسب  کرده­اند که در میان آنها نام مرحوم دکتر نظام الدین دانشور استاد برجسته شیمی دانشگاه تبریز با دستیابی به عنوان سی ام به خوبی می درخشد.

به گزارش روابط عمومی دانشگاه تبریز، بر اساس این ارزیابی1353 استناد برای  45 مقاله  از  مرحوم دکتر نظام الدین دانشور ثبت شده که از  رقم h-index  20 برخوردار می­باشد.

بر پایه این گزارش متوسط ارجاعات برای هر مقاله مرحوم دکتر دانشور نیز رقم 07/30 ثبت شده که از این لحاظ ضمن کسب مقام نخست در بین این 44 دانشمند ایرانی  تفاوت چشمگیری را نیز با آنان نشان می­دهد.

لازم به ذکر است موسسه ISI جهت انتخاب دانشمندان پر استناد، تولیدات علمی محققان را در یک محدوده زمانی 10 ساله بررسی می­کند اما آمار ارایه  شده در این بررسی از کل تولیدت علمی موجود در این موسسه از سال 1990 الی 2010 استخراج شده است.

این نکته را نیز باید در نظر داشت سقف تولیدات علمی جهت رسیدن به مرز دانشمندان پراستناد با توجه به آمار محققین هر رشته متفاوت می­باشد.

همین گزارش حاکی است دکتر نظام الدین دانشور استاد گروه شیمی کاربردی و گروه مهندسی شیمی  دانشگاه تبریز 21 شهریورماه سال 86 ،پس از عمری تلاش در عرصه های علمی و پژوهشی دارفانی را وداع گفته بود..وی در سال1326 در شهرستان مرند به دنیا آمد و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در دبستان فرخی، دیپلم خود را در سال 1344 از دبیرستان فردوسی تبریز اخذ کرد. دکتر دانشور مدرک کارشناسی ارشد خود را در سال 1350 در رشته مهندسی شیمی از دانشگاه فنی استانبول و کارشناسی ارشد شیمی معدنی را در سال 1356 از دانشگاه نیوکاسل انگلستان دریافت کرد. وی تحصیلات دکتری خود را در سال 1360 در همین رشته در دانشگاه نیوکاسل به اتمام رساند و از سال 1350 به عنوان عضو هیئت علمی  دانشگاه تبریز مشغول به فعالیت شد. دکتر دانشور در سال 1374 به درجه دانشیاری و در سال 1382 به درجه استادی ارتقاءپیدا کرد. وی از بنیانگذاران رشته شیمی کاربردی در کشور محسوب می شد به طوریکه با تلاش وی اولین دوره کارشناسی ارشد و دکتری شیمی کاربردی در ایران در دانشکده شیمی  دانشگاه تبریز ایجاد شد. دکتر دانشور در سال 1382 عنوان پژوهشگر نمونه آذربایجان شرقی و در سال 1383 عنوان پژوهشگر برتر دانشگاه تبریز را کسب کرد. کتاب اصول کنترل کیفیت آب که توسط ایشان ترجمه شد ، درسال1384 به عنوان کتاب برگزیده سال کشور انتخاب شد.

تربیت صدها دانشجو در دوره های کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری، راهنمایی پایان نامه  تحصیلات تکمیلی ، تالیف و ترجمه سه کتاب ، انتشار بیش از 50 مقاله در مجلات معتبر علمی، ارایه بیش از 100 مقاله در کنفرانس های داخلی و بین­المللی، برگزاری کارگاه­های آموزشی و اجرای پروژه های متعدد تحقیقاتی به ویژه اجرای یکی از بزرگترین طرح های مطالعاتی کشور در زمینه محیط زیست که نشان از ژرف اندیشی ایشان دارد، بخش دیگری از کارنامه علمی زنده یاد دکتر دانشور را تشکیل می دهد. وی همچنین یکی از محققان فعال عرصه فناوری نانو بود که مقالات علمی متعددی را در این زمینه در مجلات و کنفرانس­های علمی ارایه کرده بود.


سه شنبه 16 فروردين 1390  11:33:25
منبع : روابط عمومی دانشگاه تبریز ر
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 11:21  توسط احمدي فقيه  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا