اعجاز انشاي عددي قرآن حكيم و ترجمه
 
 
بر آنيم كه با حقايقي از اعجاز انشای رياضي قرآن مجيد و عترت (سبعا من المثانی) و ترجمه آشنا شویم
 
 پیامبر اعظم، صلی الله عليه و آله و سلم:
 عَدَدُ دَرَجِ الْجَنَّةِ عَدَدُ آي الْقُرْآنِ فَإِذَا دَخَلَ صَاحِبُ الْقُرْآنِ الْجَنَّةَ قِيلَ لَهُ اقْرَأْ وَ ارْقَ لِكلِّ آيةٍ دَرَجَةٌ فَلَا تَكونُ فَوْقَ حَافِظِ الْقُرْآنِ دَرَجَةٌ؛
 درجات بهشت به تعداد آیه های قرآن است. پس وقتی هم­نشین قرآن داخل بهشت می شود، به او گفته می شود «بخوان و به ازای هر آیه بالا برو». از این رو بالاتر از حافظ قرآن درجه ای نیست.
 مستدرك‏الوسائل، ج4، ص231.
 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:11  توسط احمدي فقيه  | 
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام  :

 الحافِظُ للقرآنِ العامِلُ بهِ مَع السَّفَرَةِ الكِرامِ البَرَرَةِ .
 حافظ قرآن كه به آن عمل كند، همراه فرشتگان پيغام آور ارجمند و نيكوكار است.
 الكافي : ٢/٦٠٣/٢
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:31  توسط احمدي فقيه  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

این قصیده زیبای پروین اعتصامی تقدیم زند یاد سید غلامحسین آل یاسین ریی دبیرستان حکیم نظامی

 

اگر روی طلب زائینهٔ معنی نگردانی

فساد از دل فروشوئی، غبار از جان برافشانی

هنر شد خواسته، تمییز بازار و تو بازرگان

طمع زندان شد و پندار زندانبان، تو زندانی

یکی دیوار ناستوار بی پایه‌ست خود کامی

اگر بادی وزد، ناگه گذارد رو به ویرانی

درین دریا بسی کشتی برفت و گشت ناپیدا

ترا اندیشه باید کرد زین دریای طوفانی

به چشم از معرفت نوری بیفزای، ار نه بیچشمی

به جان از فضل و دانش جامه‌ای پوش، ار نه بیجانی

بکس مپسند رنجی کز برای خویش نپسندی

بدوش کس منه باری که خود بردنش نتوانی

قناعت کن اگر در آرزوی گنج قارونی

گدای خویش باش ار طالب ملک سلیمانی

مترس از جانفشانی گر طریق عشق میپوئی

چو اسمعیل باید سر نهادن روز قربانی

به نرد زندگانی مهره‌های وقت و فرصت را

همه یکباره میبازی، نه میپرسی، نه میدانی

ترا پاک آفرید ایزد، ز خود شرمت نمی‌آید

که روزی پاک بودستی، کنون آلوده دامانی

از آنرو میپذیری ژاژخائیهای شیطان را

که هرگز دفتر پاک حقیقت را نمیخوانی

مخوان جز درس عرفان تا که از رفتار و گفتارت

بداند دیو کز شاگردهای این دبستانی

چه زنگی میتوان از دل ستردن با سیه رائی

چه کاری میتوان از پیش بردن با تن آسانی

درین ره پیشوایان تو دیوانند و گمراهان

سمند خویش را هر جا که میخواهند میرانی

مزن جز خیمهٔ علم و هنر، تا سربرافرازی

مگو جز راستی، تا گوش اهریمن بپیچانی

زبد کاری قبا کردی و از تلبیس پیراهن

بسی زیبنده‌تر بود از قبای ننگ، عریانی

همی کندی در و دیوار بام قلعهٔ جان را

یکی روزش نکردی چون نگهبانان نگهبانی

ز خود بینی سیه کردی دل بیغش، ز خودبینی

ز نادانی در افتادی درین آتش، ز نادانی

چرا در کارگاه مردمی بی مایه و سودی

چرا از آفتاب علم چون خفاش پنهانی

چه میبافی پرند و پرنیان در دوک نخ ریسی

چه میخواهی درین تاریک شب زین تیه ظلمانی

عصا را اژدها بایست کردن، شعله را گلزار

تو با دعوی گه ابراهیم و گاهی پور عمرانی

چرا تا زر و داروئیت هست از درد بخروشی

چرا تا دست و بازوئیت هست از کار و امانی

چو زرع و خوشه داری، از چه معنی خوشه چینستی

چو اسب و توشه‌داری، از چه اندر راه حیرانی

چه کوشی بهر یک گوهر بکان تیرهٔ هستی

تو خود هم گوهری گر تربیت یابی و هم کانی

تو خواهی دردها درمان کنی، اما به بیدردی

تو خواهی صعبها آسان کنی، اما به آسانی

بیابانیست تن، پر سنگلاخ و ریگ سوزنده

سرابت میفریبد تا مقیم این بیابانی

چو نورت تیرگیها را منور کرد، خورشیدی

چو در دل پرورانیدی گل معنی، گلستانی

خرابیهای جانرا با یکی تغییر معماری

خسارتهای تن را با یکی تدبیر تاوانی

بنور افزای، ناید هیچگاه از نور تاریکی

به نیکی کوش، هرگز ناید از نیکی پشیمانی

تو اندر دکهٔ دانش خریداری و دلالی

تو اندر مزرع هستی کشاورزی و دهقانی

مکن خود را غبار از صرصر جهل و هوی و کین

درین جمعیت گمره نیابی جز پریشانی

همی مردم بیازاری و جای مردمی خواهی

همی در هم کشی ابروی، چون گویند ثعبانی

چو پتک ار زیر دستانرا بکوبی و نیندیشی

رسد روزی که بینی چرخ پتکست و تو سندانی

چو شمع حق برافروزند و هر پنهان شود پیدا

تو دیگر کی توانی عیب کار خود بپوشانی

عوامت دست میبوسند و تو پابند سالوسی

خواصت شیر میخوانند و تو از گربه ترسانی

ترا فرقان دبیرستان اخلاق و معالی شد

چرا چون طفل کودن زین دبیرستان گریزانی

نگردد با تو تقوی دوست، تا همکاسهٔ آزی

نباشد با تو دین انباز، تا انباز شیطانی

بدانش نیستی نام‌آور و منعم بدیناری

بعمنی نیستی آزاده و عارف بعنوانی

تو تصویر و هوی نقاش و خودکامی نگارستان

از آنرو گه سپیدی، گه سیاهی، گاه الوانی

جز آلایش چه زاید زین زبونی و سیه رائی

جز اهریمن کرا افتد پسند این خوی حیوانی

پلنگ اندر چرا خور، یوز در ره، گرگ در آغل

تو چوپان نیستی، بهر تو عنوانست چوپانی

قماش خود ندانم با چه تار و پود میبافی

نه زربفتی، نه دیبائی، نه کرباسی، نه کتانی

برای شستشوی جان ز شوخ و ریم آلایش

ز علم و تربیت بهتر چه صابونی، چه اشنانی

ز جوی علم، دل را آب ده تا بر لب جوئی

ز خوان عقل، جان را سیر کن تا بر سر خوانی

روان ناشتا را کشت ناهاری و مسکینی

تو گه در پرسش آبی و گه در فکرت نانی

بیا کندند بارت تا نینگاری که بی توشی

گران کردند سنگت تا نپنداری که ارزانی

ز آلایش نداری باک تا عقلست معیارت

سبکساری نبینی تا درین فرخنده میزانی

چرا با هزل و مستی بگذرانی زندگانی را

چرا مستی کنی و هوشیارانرا بخندانی

بغیر از درگه اخلاص، بر هر درگهی خاکی

بغیر از کوچهٔ توفیق، در هر کو بجولانی

بصحرای وجود اندر، بود صد چشمهٔ حیوان

گناه کیست چون هرگز نمینوشی و عطشانی

برای غرق گشتن اندرین دریا نیفتادی

مکن فرصت تبه، غواص مروارید و مرجانی

همی اهریمنان را بدسرشت و پست مینامی

تو با این بد سگالیها کجا بهتر ازیشانی

ندیدی لاشه‌های مطبخ خونین شهرت را

اگر دیدی، چرا بر سفره‌اش هر روز مهمانی

نکو کارت چرا دانند، بدرای و بداندیشی

سبکبارت چرا خوانند، زیر بار عصیانی

بتیغ مردم آزاری چرا دل را بفرسائی

برای پیکر خاکی چرا جان را برنجانی

دبیری و دبیر بی کتاب و خط و املائی

هژبری و هژبر بیدل و چنگال و دندانی

کجا با تند باد زندگی دانی در افتادن

تو مسکین کاز نسیم اندکی چون بید لرزانی

درین گلزار نتوانی نشستن جاودان، پروین

همان به تا که بنشستی، نهالی چند بنشانی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:5  توسط احمدي فقيه  | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خاندان سید غلامحسین آل یاسین
درباره ی ایشان و نوادگان ایشان

زندگی نامه

 

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز****مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

ایشان در سال 1296 شمسی در روستای مشهد اردهال از توابع کاشان در خانواده ای فرهیخته دیده به جهان گشودند. پدر ایشان حاج سید محمد باقر آل یاسین ، از فرهیختگان و علمای مشهور اردهال ، قم و کاشان بودند.

سید غلامحسین آل یاسین درس را تا نوجوانی در مشهد اردهال ادامه دادندو بعد از آن با قبولی در رشته ی علوم معقول به تهران رفت و در دانشکده ی علوم منقول و معقول در دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد  .

در هفتم فروردین ماه یک هزارو سیصدوبیست و پنج هجری شمسی یعنی در سن 29 سالگی توانست با کسب نمرات عالی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده و مدرک لیسانس خود را اخذ نماید.

مدرک لیسانس مرحوم سید غلامحسین آل یاسین

ایشان بعد از آنکه از دانشگاه فارغ التحصیل شدندبه شهر ساوه رفتند و با سمت دبیری تاریخ در وزارت فرهنگ آن زمان استخدام شدند . بعد از آن در سال یک هزارو سیصدوبیست و نه به دبیرستان حکیم نظامی آن زمان (ماندگار امام صادق ) در شهر قم منتقل شدند که در آنجا به مدت 15 رئیس دبیرستان بودند و با کوشش و جدیت تمام در سمت ریاست دبیرستان ، خدمات و زحمات طاقت فرسایی متحمل گردیدند.

ایشان در بیست و هفتم آذر ماه یک هزارو سیصدو سی و شش ، نشان درجه سوم سپاس را از وزیر فرهنگ دریافت نمودند.

شادروان سید غلامحسین آل یاسین در سال 1344 به علت مبتلا شدن به بیماری دیابت و مشکلات قلبی ، دعوت حق را لبیک گفتند و به دیار باقی شتافتند.

پس از درگذشت او در سال 1344 به پاس خدمات ذی قیمت وی ، سالن دبیرستان به نام ( تالار آل یاسین ) نام گذاری شد و هر ساله مراسم دانش آموختگان 60 سال پیش دبیرستان ، با حضور اساتیدی که در قید حیات هستند و دانش آموزاندبیرستان ، در آن زمان ، برگزار میگردد .

تاکنون این مراسم 2 بار در تالار آل یاسین دبیرستان حکیم نظامی سابق و ماندگار امام صادق فعلی برگزار گردیده و بقیه ی مراسمات در تهران برگزار گشته است که همواره نام و یاد و خاطره ی شادروان استاد  سید غلامحسین آل یاسین در صدر حرف ها ، صحبت ها و دلها قرار داشته است.

همسر ایشان مرحومه اشرف سادات غیاثی بودند و آنها چهار فرزند به نام پروین سادات ، سید منصور ، سید مسعود و سید سعید دارند که هرکدام آنها نام پدر خود را زنده نگه داشته اند.

پایان

پنجشنبه سی ام مرداد 1393  توسط آل یاسین  |   
نظر بدهید       
        

 

دبیرستان ماندگار امام صادق ، حکیم نظامی

 

در سایت ویکی پدیا مقاله ای در مورد دبیرستان ماندگار امام صادق ( حکیم نظامی ) ، دبیرستانی که مرحوم شادروان سید غلامحسین آل یاسین ریاست آنرا برعهده داشتند و در آن تدریس میکردند ، نوشته شده است ، که در رابطه با مشخصات بنای دبیرستان و تاریخچه ی آن و مرحوم شادروان سید غلامحسین آل یاسین است . از طریق لینکی که در ذیل آمده میتوانید ، آن مقاله را در سایت ویکی پدیا ملاحظه و مطالعه بفرمایید در ضمن میتوانید کلمه ی دبیرستان امام صادق را در اینترنت جستجو کنید. 

دبیرستان امام صادق ( حکیم نظامی )

جمعه بیستم تیر 1393  توسط آل یاسین  |   
نظر بدهید       
        

 

یاد در مطبوعات

 

روزنامه ی اطلاعات 

در روزنامه ی اطلاعات ، مورخ 28/ دی ماه / 1391 ، مقاله ای تحت عنوان دارالفنون دوم ایران ، درباره ی بزرگداشت هفتاد و چهارمين سال تأسيس دبيرستان ماندگار حكيم نظامي قم ، چاپ شده است . در قسمتی از این مقاله درباره ی مرحوم سید غلامحسین آل یاسین چنین آمده است :

شادروان غلامحسين آل‌ياسين كه مدت 15 سال از 1329 تا 1344 رئيس دبيرستان بود و در رشتة تاريخ تدريس مي‌كرد و با كوشش و جديت تمام در سمت رياست دبيرستان خدمات و زحمات طاقت‌فرسايي متحمل گرديد. پس از درگذشت او در سال 1344 به پاس خدمات ذي‌قيمت وي، سالن دبيرستان به نام        «تالار آل‌ياسين» نام‌گذاري شد.

به نقل از روزنامه ی اطلاعات ، مورخ 28/ دی ماه / 1391

لینک مقاله در روزنامه ی اطلاعات 

********************************************************

روزنامه ی جام جم

در روزنامه ی جام جم ، مورخ 3/ دی ماه / 1390 ، مقاله ای با عنوان مدرسه بزرگان چاپ شده است که بخشی از آنرا در ذیل آورده ام :

هرگز حديث حاضر و غايب شنيده‌اي؟

جشن دانش‌آموختگان حكيم نظامي است، دبيران قديم و دانش‌آموختگان مدرسه يكايك به هم مي‌پيوندند ... ، همه چيز غريب است به جز آن لبخند و نام روي كارت، با نام كوچك بدون القاب و عناوين هم را صدا مي‌زنند، در آغوش هم پرت مي‌شوند و قدم‌هايشان را با عصايشان ميزان مي‌كنند، به سمت تالار آل‌ياسين مي‌‌روند، اين تالار به دليل وجود مديري لايق (سيدغلامحسين آل‌ياسين) به نام او نامگذاري شد، همان سقف بلند، همان درها و پنجره‌هاي هلالي شكل، همان كتيبه‌هاي گچي با اشعار حكمت‌آميز هنوز روي پا ايستاده‌اند فقط شكسته‌تر شده‌اند. دبيرستان پا به پاي شاگردان خود پير مي‌شود بدون آن كه صلابتش را از دست دهد.

به نقل از روزنامه ی جام جم ، مورخ : 3/دی ماه /1390

لینک مقاله در روزنامه ی جام جم 

 

 

پنجشنبه دوازدهم تیر 1393  توسط آل یاسین  |   
نظر بدهید       
        

 

یاد پدر و برادران

 

مرحوم حاج سید محمدباقر آل یاسین (ره) پدر مرحوم سید غلامحسین آل یاسین (ره )

فرزندان مرحوم حاج سید محمد باقر آل یاسین ، از سمت راست :

 شادروان حاج سید عبدالحسین آل یاسین ، شادروان استاد سید غلامحسین آل یاسین ، شادروان حاج سید احمد آل یاسین 

 

سه شنبه دوم مهر 1392  توسط آل یاسین  |   
1 نظر       
        

 

خانه ی پدری

 

درب پایین ، قلعه ی مرحوم حاج سید محمد باقر آل یاسین ، و محل تولد مرحوم سید غلامحسین آل یاسین  

چهارشنبه ششم شهریور 1392  توسط آل یاسین  |   
نظر بدهید       
        

 

اطلاعیه

 

 

پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392  توسط آل یاسین  |    
     
        

 

اطلاعیه

 
 

 

جمعه دوازدهم خرداد 1391  توسط آل یاسین  |   
نظر بدهید       
        

 

عکس ها

 
 
عکس ها
 
 
 
 
 

 

در عکس بالا ، ششمین نفر از سمت چپ ، مرحوم سید غلامحسین آل یاسین است .

در عکس بالا ، پنجمین نفر از سمت راست ، مرحوم سید غلامحسین آل یاسین است .

 

 

 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:51  توسط احمدي فقيه  | 
لبخند چشم تو
تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست
وین حیات عزیز و گرانبهاست
لبخند چشم توست

هرچند با تبسم شیرینت
آنچنان از خویش میروم که نمیبینمش درست
لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا را آواز میدهد
درجسم من تمامی روح حیات را پرواز میدهد
جان مرا که دوریت از من گرفته است
شیرین و خوش دوباره به من باز میدهد!

فريدون مشیری

 |+| نوشته شده در  شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 19:28  توسط احمدي فقيه  | 
بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت رضا علیه السلام می فرمایند:

«يَتَعَلَّمُ‏ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ‏ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبِعُونَا؛ علوم ما اهل بیت (علیهم السلام) را فرا گیرید و به مردم یاد دهید که اگر آنان زیبایی کلام ما را بدانند از ما پیروی می کنند».

عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص307

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 11:45  توسط احمدي فقيه  | 
پيامبر گرامی اسلام، صلى الله عليه و آله و سلم:

 علَيكُم بالقرآنِ، فاتَّخِذُوهُ إماما و قائدا؛
 بر شما باد قرآن، آن را پيشوا و راهبر خود برگيريد!
 
 كنز العمّال : ٤٠٢٩.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 12:9  توسط احمدي فقيه  | 
آیه ۱۳۴ سوره آل عمران در صفت اهل ایمان

الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

همانان که در فراخى و تنگى انفاق مى‏کنند و خشم خود را فرو مى‏برند و از مردمان در مى‏گذرند و خداوند نیکوکاران را دوست می دارد!

حکایت نامه:

پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد بیچاره درآن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن که گفته‌اند هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید.

وقت ضرورت چو نماند گریز

دست بگیرد سر شمشیر تیز

اذا یئسَ الانسانُ طالَ لِسانُهُ

کَسنّورِ مغلوب یَصولُ عَلی الکلبِ

 

ملک پرسید چه می‌گوید یکی از وزرای نیک محضر گفت ای خداوند همی‌گوید: «وَ الْکاظِمینَ الغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ»

ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت وزیر دیگر که ضدّ او بود گفت ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت ملک را روی ازین سخن در هم آمد و گفت آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی و خردمندان گفته‌اند دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه‌انگیز

هر که شاه آن کند که او گوید

حیف باشد که جز نکو گوید

 

بر طاق ایوان فریدون نبشته بود

جهان ای برادر نماند به کس

دل اندر جهان آفرین بند و بس

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت

که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک

چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:24  توسط احمدي فقيه  | 
بسم الله الرحمن الرحیم

کشفُ الحجابِ الثّامنِ فی الحجّ

 
هجویری
 

قوله، تعالی: «و للّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ البَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ الیه سبیلاً (۹۷/آل عمران).»

و از فرایض اعیان یکی حج است بر بنده اندر حال صحت عقل و بلوغ و اسلام و حصول استطاعت و آن حُرم بود به میقات و وقوف اندر عرفات و طواف زیارت به اجماع و به اختلاف سعی میان صفا و مروه و بی حُرم اندر حَرَم نشاید شد و حَرَم را بدان حَرَم خوانند که اندر او مقام ابراهیم است و محل امن.

پس ابراهیم را علیه السّلام دو مقام بوده است: یکی مقام تن و دیگر از آن دل. مقام تن مکه و مقام دل خُلّت. هرکه قصد مقام تن وی کند، از همه شهوات و لذات اعراض باید کرد تا مُحرم بود و کفن اندر پوشید و دست از صید حلال بداشت و جملهٔ حواس را اندر بند کرد و به عرفات حاضر شد و از آن‌جا به مُزدلفه و مشعرالحرام شد و سنگ برگرفت و به مکه کعبه را طواف کرد و به مِنا آمد و آن‌جا سه روز ببود و سنگ‌ها بشرط بینداخت. و آن‌جا موی باز کرد و قربان کرد و جامه‌ها درپوشید تا حاجی بود.

و باز چون کسی قصد مقام دل وی کند از مألوفات اعراض باید کرد و به ترک لذات و راحات بباید گفت و از ذکر غیر مُحرم شد و از آن‌جا التفات به کون محظور باشد آنگاه به عرفات معرفت قیام کرد و از آن‌جا قصد مزدلفهٔ الفت کرد و از آن‌جا سر را به طواف حرم تنزیه حق فرستاد و سنگ هواها و خواطر فاسد را به مِنای امان بینداخت، و نفس را اندر منحرگاه مجاهدت قربان کرد تا به مقام خُلّت رسد. پس دخول آن مقام امان باشد از دشمن و شمشیر ایشان، و دخول این مقام امان بود از قطیعت و اخوات آن.

و رسول صلّی اللّه علیه گفت: «الحاجُّ وَفْدُ اللّهِ یُعْطیهِمْ ما سَأَلُوا و یَسْتَجیبُ لَهُم ما دَعُوا. حاج وفد خداوند باشند بدهدشان آن‌چه خواهند و اجابت کند بدانچه خوانند و دعا کنند.»

و این گروه دیگر نه بخواهند و نه دعا کنند، فاما تسلیم کنند؛ چنان‌که ابراهیم علیه السّلام کرد، «إذْ قالَ لَهُ رَبُّه اَسْلِمْ قال اَسْلَمْتُ لِربِّ العالمین (۱۳۱/البقره).» چون ابراهیم علیه السّلام به مقام خُلّت رسید از علایق فرد شد و دل از غیر بگسست. حق تعالی خواست تا وی را بر سر خلق جلوه کند؛ نمرود را بر گماشت تا میان وی و از آنِ مادر و پدرش جدا افکند و آتشی برافروخت. ابلیس بیامد و منجیق بساخت تا وی را در خام گاو دوختند و اندر پلّهٔ منجنیق نهادند. جبرئیل بیامد و پلّهٔ منجنیق بگرفت و گفت: «هَلْ لَکَ حاجَةٍ؟» ابراهیم علیه السّلام گفت: «امّا الیک، فلا.» پس گفت: «به خدای عزّ و جلّ هم حاجتی نداری؟» گفت: «حَسْبی مِنْ سؤالی عِلْمُه بِحالی.» مرا آن بسنده است که او می‌داند که مرا از برای او در آتش می‌اندازند. علم او به من زبان مرا از سؤال منقطع گردانیده است.

و محمد بن فضل گوید، رحمة اللّه علیه: «عجب از آن دارم که اندر دنیاخانهٔ وی طلبد، چرا اندر دل مشاهدت وی نطلبد؟ که خانه را، باشد که یابد و باشد که نیابد و مشاهدت لامحاله یابد اگر زیارت سنگی که اندر سالی بدو نظری باشد فریضه بود، دلی که بدو روزی سیصد و شصت نظر باشد به زیارت او اولی تر.»

اما اهل تحقیق را اندر هر قدم از راه مکه نشانی است و چون به حرم رسند از هر یکی خلعتی یابند.

و ابویزید گوید، رضی اللّه عنه: «هرکه را ثواب عبادت به فردا افتد، خود امروز وی عبادت نکرده بود؛ که ثواب هر نَفَسی از مجاهدت حاصل است اندر حال.»

و همو گوید، رحمة اللّه علیه: «به نخستین حج من به‌جز از خانه هیچ چیز ندیدم و دوم بار خانه و خداوند خانه دیدم و سدیگر بار همه خداوند خانه دیدم و هیچ خانه ندیدم.»

و در جمله حرم آن‌جا بود که مشاهدت تعظیم بود و آن را که کل عالم میعاد قرب و خلوتگاه انس نباشد وی را از دوستی هنوز خبر نبود و چون بنده مکاشف بود عالم جمله حرم وی باشند و چون محجوب بود حرم وی را از اظلم عالم بود «اَظْلَمُ الأشیاءِ دارُ الحبیبِ بلا حبیبٍ.»

پس قیمت، مشاهدت راست اندر محل خُلّت، که خداوند سبب آن را دیدار کعبه گردانیده است نه قیمت کعبه راست؛ اما مسبَّب را به هر سبب تعلق می‌باید کرد تا عنایت حق تعالی از کدام کمینگاه روی نماید و از کجا پیدا شود. پس مراد مردان اندر قطع مَفازات و بَوادی نه حرم بوده است؛ که دوست را رؤیت حرم حرام بود؛ که مراد مجاهدتی بوده است اندر شوقی مُقلقل و یا روزگاری اندر محنتی دایم.

یکی به نزدیک جنید رضی اللّه عنه آمد وی را گفت: «از کجا می‌آیی؟» گفت: «به حج بودم.»

گفت: «حج کردی؟» گفت: «بلی.»

گفت: «از ابتدا که از خانه برفتی و از وطن رحلت کردی از همه معاصی رحلت کردی؟» گفتا: «نی.» گفت: «پس رحلت نکردی.»

گفت: «چون از خانه برفتی و اندر هر منزلی هر شب مقام کردی، مقامی از طریق حق اندران مقام قطع کردی؟» گفت: «نی.» گفت: «پس منازل نسپردی.»

گفت: «چون مُحرم شدی به میقات از صفات بشریت جدا شدی؛ چنان‌که از جامه؟» گفتا: «نی.» گفت: «پس محرم نشدی.»

گفت «چون به عرفات واقف شدی، اندر کشف مشاهدت وقفت پدیدار آمد؟» گفتا: «نی.» گفت: «پس به مزدلفه نشدی.»گفت: «چون طواف کردی خانه را، سرّ را اندر محل تنزیه لطایف جمال حق دیدی؟» گفتا: «نی» گفت: «پس طواف نکردی.»

گفت: «چون سعی کردی میان صفا و مروه، مقام صفا و درجهٔ مروّت را ادراک کردی؟» گفتا: «نی.» گفت: «هنوز سعی نکردی.»

گفت: «چون به مِنا آمدی، مُنیت‌های تو از تو ساقط شد؟» گفتا: «نه» گفت: «هنوز به منا نرفتی.»

گفت: «چون به منحرگاه قربان کردی، همه خواست‌های نفس را قربان کردی؟» گفتا: «نی». گفت: «پس قربان نکردی.»

گفت: «چون سنگ انداختی هرچه با تو صحبت کرد از معانی نفسانی همه بینداختی؟» گفتا: «نه.» گفت: «پس هنوز سنگ نینداختی و حج نکردی بازگرد و بدین صورت حجی بکن تا به مقام ابراهیم برسی.»

شنیدم که یکی از بزرگان در مقابلهٔ کعبه نشسته بود و می‌گریست و این ابیات می‌گفت:

واصْبَحْتُ یَوْمَ النَّفْرِ و العیسُ تَرْحَلُ

وَکانَ حُدَی الحادی بِنَا و هُوَ مُعْجِلُ

اُسائِلُ عَنْ سلمی فَهَلْ مِنْ مُخَبِّرٍ

بسانَّ له علماً بها أیْنَ تنزلُ

لَقَد اَفْسَدَتْ حجّی و نُسْکی و عُمرتی

و فی البَیْنِ لی شُغْلٌ عَنِ الحجّ مُشْغِلُ

سأرْجِعُ مِنْ عامی لحَجّةِ قابلٍ

فانّ الّذی قد کان لایُتَقبَّلُ

 

فضیل بن عیاض گوید، رحمة اللّه علیه: جوانی دیدم اندر موقف خاموش استاده و سر فرو افکنده همه خلق اندر دعا بودند و وی خاموش می‌بود گفتم: «ای جوان، تو نیز چرا دعایی نکنی؟» گفت: «مرا وحشتی افتاده است. وقتی که داشتم از من فوت شد. هیچ روی دعا کردنم ندارد.» گفتم: «دعا کن تا خدای تعالی به برکت این جمع تو را به سر مراد تو رساند.» گفت: خواست که دست بردارد و دعا کند نعره‌ای از وی جدا شد و جان با آن ازوی جدا شد.

ذوالنّون مصری گوید، رحمة اللّه علیه: جوانی دیدم به منا ساکن نشسته و همه خلق به قربان‌ها مشغول. من اندر وی نگاه می‌کردم تا چه کند و کیست. گفت: «بارخدایا، همه خلق به قربان‌ها مشغول‌اند و من می‌خواهم تا نفس خود را قربان کنم اند رحضرت تو، از من بپذیر.» این بگفت و به انگشت سبابه به گلو اشارت کرد و بیفتاد. چون نیکو نگاه کردم، مرده بود.

پس حجها بر دو گونه بود: یکی اندر غیبت و دیگر اندر حضور. آن که اندر مکه در غیبت باشد چنان بود که اندر خانهٔ خود؛ از آن که غیبتی از غیبتی اولی‌تر نیست. و آن که اندر خانهٔ خود حاضر بود چنان بود که به مکه حاضر بود؛ از آن که حضرتی از حضرتی اولی‌تر نیست. پس حج مجاهدتی مر کشف مشاهدت را بود و مجاهدت علت مشاهدت نی، بل که سبب است و سبب را اندر معانی تأثیری بیشتر نبود. پس مقصود حج نه دیدن خانه بود که مقصود کشف مشاهدت باشد.

اکنون من اندر مشاهدت بابی که متضمن این معانی است بیاورم تا به حضور مقصود تو متقرب بود. و باللّه التوفیقُ.

منبع:

http://ganjoor.net/hojviri/kashfol-mahjoob/kmbab19/sh2/

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ساعت 15:25  توسط احمدي فقيه  | 
 

اما علم بنده باید که در امور خداوند تعالی باشد و معرفت وی، و فریضه بر بنده علم وقت باشد و آن‌چه بر موجب وقت به کار آید ظاهر و باطن. و این به دو قسم است: یکی اصول و دیگر فروع ظاهر اصول قول شهادت و باطنش تحقیق معرفت و ظاهر فروع برزش معاملت و باطن تصحیح نیت. و قیام هر یک از این بی دیگر محال باشد. ظاهر حقیقت بی باطن نفاق، و باطن حقیقت بی ظاهر زندقه ظاهر شریعت بی باطن نفس و باطن بی ظاهر هوس.

پس علم حقیقت را سه رکن است: یکی علم به ذات خداوند عزو جل و وحدانیت وی و نفی تشبیه از ذات پاک وی جل جلاله و دیگر علم به صفات وی و احکام آن و سدیگر علم به افعال و حکمت وی.

و علم شریعت را سه رکن است: یکی کتاب ودیگر سنت و سیم اجماع امت. و دلیل بر علم به اثبات ذات و صفات پاک و افعال خدای تعالی قوله، تعالی: «فَاعْلَمْ أنَّه لا اله الّا اللّه (۱۹/محمد)»، و نیز گفت: «فَاعْلَموا أنَّ اللّه مَوْلیکم (۴۰/الأنفال)»، و نیز گفت: «أَلَم تَرَ إلی رَبِّکَ کَیفَ مَدَّ الظِّلَ (۴۵/الفرقان)»، و نیز گفت: «أَفَلا یَنْظُرُونَ إلَی الإبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ (۱۷/الغاشیه)». و مانند این آیات بسیار است که جمله دلایل‌اند بر نظر کردن اندر افعال وی تعالی و تقدس تا بدان افعال، فاعل را به صفات وی بشناسند.

و پیغمبر گفت، صلی اللّه علیه و آله و سلم: «مَنْ عَلِمَ أنّ اللّهَ تعالی رَبُّه و انّی نبیُّه حَرَّمَ اللّهُتعالی لَحْمَه و دمَهُ عَلی النّار.»

اما شرط علم به ذات خداوند تعالی آن است که وی بداند که خداوند تعالی موجود است اندر قدم ذات خود و بی حد و بی حدود است و اندر مکان و جهت نیست، و ذاتش موجب آفت نیست. از خلقش کسی مانند نیست. وی را زن و فرزند نیست هرچه اندر وهم صورت گیرد و اندر خرد اندازه بندد، وی جلّ جلالُه آفریدگار آن است و دارنده و پروردگار آن؛ لقوله، تعالی: «لیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ و هُوَ السَّمیعُ البَصیرُ (۱۱/الشوری).»

و اما علم به صفات وی آن است که بدانی که صفات وی تعالی بدو موجود است که آن نه وی است ونه جز وی، بدو قایم است و او به خود قایم و دایم، چون علم و قدرت و حیات و ارادت و سمع و بصرو کلام و بقا؛ لقوله، تعالی: «إنَّهُ عَلیمٌ بذاتِ الصُّدورِ (۴۳/الأنفال)»، و نیز گفت: «وَاللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ (۲۸۴/البقره)، و نیز گفت: «هو الحیُّ لا إلهَ إلّا هو (۶۵/الغافر)» و نیز گفت: «وَهُوَ السَّمیعُ البَصیرُ (۱۱/الشوری)»، و نیز گفت: «فَعّالٌ لِما یُریدُ (۱۰۷/هود)»، و نیز گفت: «قَوْلُهُ الحَقُّ (۷۳/الأنعام)».

اما علم به اثبات افعال وی آن است که بدانی که وی تعالی و تقدس آفریدگار خلقان است و خالق افعال ایشان است و عالم نابوده، هست به فعل وی شده است، مقدر خیرو شر است، خالق نفع و ضرر است؛ لقوله، تعالی: «اللّهُ خالقُ کلِّ شیءٍ (۶۲/الزّمر).»

و دلیل بر اثبات احکام شریعت آن است که بدانی که از خداوند تعالی به ما رسولان آمدند با معجزهای ناقض عادت، و رسول ما، محمد مصطفی صلی اللّه علیه و سلم حق است و وی را معجزات بسیار است و آن‌چه ما را خبر داده است از غیب و عین، جمله حق است. رکن اول از شریعت کتاب است؛ لقوله، تعالی: «منه آیاتٌ محکماتٌ (۷/آل عمران)»، و دیگر سنت است؛ لقوله، تعالی: «و ما اتیکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نهیکُم عَنْهُ فَانْتَهُوا (۷/الحشر)»، و سدیگر اجماع امت است؛ لقوله، علیه السّلام: «لایجتمعُ امّتی عَلَی الضَّلالَةِ، علیکم بالسّوادِ الاعظم.» و در جمله احکام شریعت بسیار است، و اگر کسی خواهد تا جمله را جمع کند نتواند؛ از آن که لطایف خداوند تعالی را نهایت نیست!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ساعت 15:15  توسط احمدي فقيه  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا